سلام بروبچ
اسلاید اول و دوم خیلی قدیمیه مال دورهایه که باید میگفتیم
یکی بود یکی نبود یه دختر بچه سال روبیکایی بود به اسم آیری (بهار)
خیلی قدیمیه و من اول آرد کشیدم و بعد از بالاش یک نقاشی گواشی کشیدم و خونه عموی بابام یهویی پیداش کردم
اسلاید سوم خواستم برای پروفایل روبیکام یک نقاشی جدید بکشم از پرسونام
سه تا اسلاید بعدش جهت شکنجه دادن شما با دست خط وحشتناکمه
(راستی امروز سر زنگ انشا کلی از من تعریف کردن چون که داستان نویسیم خوب بود ولی اونقدرم خوب به نظر نمیرسید ولی خب به هر حال بازم از من تعریف کردن پیش معلم موقت جدید
بعدش برای اینکه برم خونمون منتظر سرویسم بودم داخل مهد کودک به محض اینکه پامو گذاشتم بچهها مثل سیل حمله کردن سمتم
بهار جون بهار اومد بهار اومد نیایش بیا بهار اومد ستایش بیا بهار اومد فلانی بیا بهار اومد
همه پریدن سمت کاردستی که تو دستم بود و تا وقتی که جرو واجرش نکرده باشن دلشون آروم نمیگرفت
منو روی زمین میکشیدن نمیذاشتن نه بشینم نه پاشم
یه ناظم از اون بغل داشت رد میشد یک همت نکرد بیاد منو از اینا جدا کنه نجاتم بده
خلاصه وقتی سرویسم اومد دیگه بالاخره خلاص شدم رفتم خونه
(من هر روز باید توی مهد کودک منتظر سرویسم باشم بنابراین بچههای مهد کودک یکم زیادی دوستم دارند... سر اینکه کنار من بشینن با هم دعوا میکنن)
خلاصه اون مرغی که اونجا میبینید مرغ سفید نازمونه که من توی سبک فرار مرغی ۲ کشیدم
و اسلاید آخر هم جعبه یکی از بابام کش رفتم و داخلش گوشیم جا میشه و یکم هم جای اضاف میاره
خواستم بپرسم توش چه چیزایی بزارم و اینکه روش با گواش چه نقاشیهایی بکشم
یکی بود یکی نبود یه دختر بچه سال روبیکایی بود به اسم آیری (بهار)
خیلی قدیمیه و من اول آرد کشیدم و بعد از بالاش یک نقاشی گواشی کشیدم و خونه عموی بابام یهویی پیداش کردم
اسلاید سوم خواستم برای پروفایل روبیکام یک نقاشی جدید بکشم از پرسونام
سه تا اسلاید بعدش جهت شکنجه دادن شما با دست خط وحشتناکمه
(راستی امروز سر زنگ انشا کلی از من تعریف کردن چون که داستان نویسیم خوب بود ولی اونقدرم خوب به نظر نمیرسید ولی خب به هر حال بازم از من تعریف کردن پیش معلم موقت جدید
بعدش برای اینکه برم خونمون منتظر سرویسم بودم داخل مهد کودک به محض اینکه پامو گذاشتم بچهها مثل سیل حمله کردن سمتم
بهار جون بهار اومد بهار اومد نیایش بیا بهار اومد ستایش بیا بهار اومد فلانی بیا بهار اومد
همه پریدن سمت کاردستی که تو دستم بود و تا وقتی که جرو واجرش نکرده باشن دلشون آروم نمیگرفت
منو روی زمین میکشیدن نمیذاشتن نه بشینم نه پاشم
یه ناظم از اون بغل داشت رد میشد یک همت نکرد بیاد منو از اینا جدا کنه نجاتم بده
خلاصه وقتی سرویسم اومد دیگه بالاخره خلاص شدم رفتم خونه
(من هر روز باید توی مهد کودک منتظر سرویسم باشم بنابراین بچههای مهد کودک یکم زیادی دوستم دارند... سر اینکه کنار من بشینن با هم دعوا میکنن)
خلاصه اون مرغی که اونجا میبینید مرغ سفید نازمونه که من توی سبک فرار مرغی ۲ کشیدم
و اسلاید آخر هم جعبه یکی از بابام کش رفتم و داخلش گوشیم جا میشه و یکم هم جای اضاف میاره
خواستم بپرسم توش چه چیزایی بزارم و اینکه روش با گواش چه نقاشیهایی بکشم
- ۱.۷k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط