🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

فصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ماندگار» 🖤

بعد از اینکه همه شروع به غذا خوردن کردند، جیا با ذوق به بشقابش نگاه می‌کرد.

تهیونگ پرسید:

— جیا، چرا این‌قدر خوشحالی؟

جیا لبخند زد.

— چون امروز خیلی خوبه.

جیمین گفت:

— فقط به خاطر غذا؟

جیا سرش را تکان داد.

— نه.

بعد به همه نگاه کرد.

— به خاطر اینکه همه با همیم.

جونگ‌کوک لبخند زد.

— منم امروز رو دوست دارم.

جیا کمی مکث کرد و بعد گفت:

— بابا؟

— بله؟

— می‌تونیم دوباره همچین روزی داشته باشیم؟

جونگ‌کوک بدون مکث جواب داد:

— هر وقت بخوای.

چشم‌های جیا برق زد.

— قول؟

جونگ‌کوک دستش را جلو آورد.

— قول.

جیا دست کوچکش را روی دست او گذاشت.

— پس دیگه امروز رو هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

جین با لبخند گفت:

— لازم نیست فراموشش کنی. عکسش رو هم داریم.

جیا ناگهان یاد قاب افتاد.

— قاب!

تهیونگ که قاب را کنار صندلی گذاشته بود، آن را برداشت.

— اینجاست.

جیا قاب را گرفت و با دقت نگاهش کرد.

— این باید توی بهترین جای خونه باشه.

نامجون پرسید:

— کجا؟

جیا کمی فکر کرد.

بعد به جونگ‌کوک نگاه کرد.

— جایی که هر روز ببینیمش.

جونگ‌کوک لبخند زد.

— پس خودمون یه جای خوب براش پیدا می‌کنیم.

جیا سرش را تکان داد.

— با هم.

هوسوک لبخند زد.

— با هم.

جیا قاب را محکم بغل کرد.

برای اولین بار، آن عکس فقط یک عکس نبود.

برای جیا، یادآور روزی بود که فهمید داشتن یک خانواده یعنی همین لحظه‌های ساده؛ یک میز، چند خنده، و آدم‌هایی که دلشان می‌خواست کنار هم بمانند. 🖤

و وقتی بعد از غذا از جا بلند شدند، جیا رو به همه گفت:

— خب... حالا بریم مرحله‌ی بعدی گردش!

یونگی آه کشید.

— هنوز تموم نشده؟

جیا خندید.

— اصلاً! 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۰ | «یک عصر خانو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۹ | «یک جای خاص»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۰ | «عکس دسته‌جمعی» 📸😂 شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط