صحبت من با دیوار تمامی نداشت ، حیف که نفس میکشید ، وگرنه

صحبت من با دیوار تمامی نداشت ، حیف که نفس میکشید ، وگرنه پتک سنگی را بر سرش فرود می آوردم تا جان دهد ‌‌‌....

Malkum X
دیدگاه ها (۲)

دست و پایم را بست و قصد داشت به من تجاوز کند ، لعنت به این س...

زندگی به من چیزی نیاموخت فقط وقتی چشم بستم ، که همه چیز تمام...

برای ترساندن ، داد زدن کافی نیست....Malkum X

خاموش باش و لبخند بزن ، از حماقت آدمها....Malkum X

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁵جونگکوک چند ثانیه به دیو...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره های خونی 。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾...

ات با وحشت برگشت... اما...هیچ‌کس پشت سرش نبود.ات: «ه... هه؟!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط