🖤 سفری از سردی به گرمی | پارت ۲
🖤 سفری از سردی به گرمی | پارت ۲
چیزی رو دیدن که حتی برای کیم هارین هم قابل باور نبود
اونها جسدی رو دیدن که کنارش یک چاقوی خونی افتاده بود
هارین با دیدن این صحنه لرزه به تنش افتاد
یاد چند سال گذشته افتاد
فلش بک به ۲ سال قبل
دو هیون:هارین بفهم لعنتی بفهم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
هارین(با گریه و هق هق کنان):ببخشید دو هیون ولی ما به درد هم نمیخوریم( و رفت)
پایان فلش بک
فلش بک به ۱ سال بعد از کات کردن هارین و دو هیون
ویو هارین:
داشتم غذا درست میکردم که میز با ویبره گوشیم به لرزه در اومد
گوشیم رو باز کردم و چیزی رو دیدم که باورم نشد
یه پیام
از دو هیون
اون دو هیون بود و بعد از یکسال دوباره برگشته بود
چطور ممکنه؟چطور...چطور منو پیدا کرده؟؟ من..من..من بعد از کات باهاش شماره ام رو عوض کردم چطوری منو پیدا کرده؟
با دست لرزون گوشی رو برداشتم و پیام رو باز کردم
دو هیون:
هارین گفته بودم که بدون تو نمیتونم زندگی کنم و برای دوباره به دست اوردنت حتی دست به قتل هم میزنم
دوباره همدیگرو ملاقات میکنیم _کیم هارین_
پایان فلش بک
برگشت به زمان حال
هارین با یادآوری اون زمان تاریک و دوران سخت و ترسناکی که هرشب با ترس و لرز میخوابید لرزه به تنش افتاد ولی نخواست خاطرات گذشته رو با حرفه الانش قاطی کنه پس طوری وانمود کرد که انگار هیچی درباره قاتل نمیدونه
ولی موفق نیست
چرا؟؟
چون در کنار چاقو یه یاداشت بود که جونگکوک اونو پیدا کرد و به سمت هارین رفت
چهره جونگکوک رنگش سفید شده بود
مثل گچ
با دست لرزون نامه رو به سمت هارین گرفت
جونگکوک(با صدای لرزون و صورت رنگ پریده):ها..هارین...ای..این..اینو ب.ب.بخون
هارین نامه رو از دست جونگکوک گرفت و چند ثانیه خشکش زد و هیچ حرکتی نکرد
محتوای نامه:
_هارین گفته بودم که دوباره همدیگرو ملاقات میکنیم و گفته بودم برای دوباره دیدنت دست به قتل هم میزنم الان متوجه شدی که ابدا شوخی نکرده بودم_
هارین دیگه تحمل نکرد و هق هق بلندی سر داد و روی زانوهاش افتاد
جونگکوک نگران هارین شد ولی خودش همنمیدونست چرا
رفت سمتش و کنار هارین زانو زد با دست لرزون خواست بغلش کنه و بغلش کرد با وجود اینکه میدونست هارین اصلا خوشش نمیاد
هارین هم در کمال ناباوری اونو پس نزد بلکه خودشو آزاد کرد توی بغلش جونگکوک
جونگکوک(با لحنی اروم و شیرین که سعی میکرد اون ترس رو از بدن هارین بکشه بیرون لب زد):هارین..منونگاه کن
هارین با چشم هایی که از گریه قرمز شده بود خیلی آروم سرشو بالا اورد و به چشمای جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:اروم باش هیس اروم باش همچی درست میشه
پرش به ۳۰ دقیقه بعد
بعد از اینکه هارین اروم شد جونگکوک و سوهو با نگرانی رفتن سمت هارین
جونگکوک(با لحنی که کاملا واضح بود واقعا نگرانه):هارین چی شده چرا اون موقع گریه کردی
اگر چیزی هست میتونی بهمون بگی
هارین(با هق هق تمام این ماجرا رو تعریف کرد)
سوهو:خانم کیم چرا از موقعی که شروع به کار کردید نگفتید همچین خطر بزرگی توی زندگیتون کمین کرده؟؟
هارین:من هق نمیدونستم هق هق اون هق برمیگرده هققققق
جونگکوک رفت سمتش و اروم دستشو گرفت
بدون هیچ فشاری
فقط با حس آرامش
جونگکوک:اروم باش دیگه تموم شد تا وقتی ما هستیم هیچکس نمیتونه بهت صدمه بزنه
پرش زمانی به فردا صبح
ویو نویسنده
هارین صبح ما شد و با یادآوری دیروز از خجالت قرمز شد
نمیخواستم قبول کنه که جونگکوک اونو بغل کرده و اونم پسش نزده
دختری که همیشه از عشق و عاشقی و کوچکترین لمسی از سمت جنس مقابل مخالف بود حالا دیروز توی بغل همکارش بود
قابل باور نیست
به سمت محل کار حرکت کرد که یهو....
ادامه دارد.....
خوشگلا به نظرتون ادامش چی میشه؟؟
حمایت عزیزای دلم
چیزی رو دیدن که حتی برای کیم هارین هم قابل باور نبود
اونها جسدی رو دیدن که کنارش یک چاقوی خونی افتاده بود
هارین با دیدن این صحنه لرزه به تنش افتاد
یاد چند سال گذشته افتاد
فلش بک به ۲ سال قبل
دو هیون:هارین بفهم لعنتی بفهم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
هارین(با گریه و هق هق کنان):ببخشید دو هیون ولی ما به درد هم نمیخوریم( و رفت)
پایان فلش بک
فلش بک به ۱ سال بعد از کات کردن هارین و دو هیون
ویو هارین:
داشتم غذا درست میکردم که میز با ویبره گوشیم به لرزه در اومد
گوشیم رو باز کردم و چیزی رو دیدم که باورم نشد
یه پیام
از دو هیون
اون دو هیون بود و بعد از یکسال دوباره برگشته بود
چطور ممکنه؟چطور...چطور منو پیدا کرده؟؟ من..من..من بعد از کات باهاش شماره ام رو عوض کردم چطوری منو پیدا کرده؟
با دست لرزون گوشی رو برداشتم و پیام رو باز کردم
دو هیون:
هارین گفته بودم که بدون تو نمیتونم زندگی کنم و برای دوباره به دست اوردنت حتی دست به قتل هم میزنم
دوباره همدیگرو ملاقات میکنیم _کیم هارین_
پایان فلش بک
برگشت به زمان حال
هارین با یادآوری اون زمان تاریک و دوران سخت و ترسناکی که هرشب با ترس و لرز میخوابید لرزه به تنش افتاد ولی نخواست خاطرات گذشته رو با حرفه الانش قاطی کنه پس طوری وانمود کرد که انگار هیچی درباره قاتل نمیدونه
ولی موفق نیست
چرا؟؟
چون در کنار چاقو یه یاداشت بود که جونگکوک اونو پیدا کرد و به سمت هارین رفت
چهره جونگکوک رنگش سفید شده بود
مثل گچ
با دست لرزون نامه رو به سمت هارین گرفت
جونگکوک(با صدای لرزون و صورت رنگ پریده):ها..هارین...ای..این..اینو ب.ب.بخون
هارین نامه رو از دست جونگکوک گرفت و چند ثانیه خشکش زد و هیچ حرکتی نکرد
محتوای نامه:
_هارین گفته بودم که دوباره همدیگرو ملاقات میکنیم و گفته بودم برای دوباره دیدنت دست به قتل هم میزنم الان متوجه شدی که ابدا شوخی نکرده بودم_
هارین دیگه تحمل نکرد و هق هق بلندی سر داد و روی زانوهاش افتاد
جونگکوک نگران هارین شد ولی خودش همنمیدونست چرا
رفت سمتش و کنار هارین زانو زد با دست لرزون خواست بغلش کنه و بغلش کرد با وجود اینکه میدونست هارین اصلا خوشش نمیاد
هارین هم در کمال ناباوری اونو پس نزد بلکه خودشو آزاد کرد توی بغلش جونگکوک
جونگکوک(با لحنی اروم و شیرین که سعی میکرد اون ترس رو از بدن هارین بکشه بیرون لب زد):هارین..منونگاه کن
هارین با چشم هایی که از گریه قرمز شده بود خیلی آروم سرشو بالا اورد و به چشمای جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک:اروم باش هیس اروم باش همچی درست میشه
پرش به ۳۰ دقیقه بعد
بعد از اینکه هارین اروم شد جونگکوک و سوهو با نگرانی رفتن سمت هارین
جونگکوک(با لحنی که کاملا واضح بود واقعا نگرانه):هارین چی شده چرا اون موقع گریه کردی
اگر چیزی هست میتونی بهمون بگی
هارین(با هق هق تمام این ماجرا رو تعریف کرد)
سوهو:خانم کیم چرا از موقعی که شروع به کار کردید نگفتید همچین خطر بزرگی توی زندگیتون کمین کرده؟؟
هارین:من هق نمیدونستم هق هق اون هق برمیگرده هققققق
جونگکوک رفت سمتش و اروم دستشو گرفت
بدون هیچ فشاری
فقط با حس آرامش
جونگکوک:اروم باش دیگه تموم شد تا وقتی ما هستیم هیچکس نمیتونه بهت صدمه بزنه
پرش زمانی به فردا صبح
ویو نویسنده
هارین صبح ما شد و با یادآوری دیروز از خجالت قرمز شد
نمیخواستم قبول کنه که جونگکوک اونو بغل کرده و اونم پسش نزده
دختری که همیشه از عشق و عاشقی و کوچکترین لمسی از سمت جنس مقابل مخالف بود حالا دیروز توی بغل همکارش بود
قابل باور نیست
به سمت محل کار حرکت کرد که یهو....
ادامه دارد.....
خوشگلا به نظرتون ادامش چی میشه؟؟
حمایت عزیزای دلم
- ۱.۱k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط