.

.
 می اندیشم- از فریدون مشیری


به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
دیدگاه ها (۷)

دلگرمی توبال‌های من‌اند.چیزی بگوگاهی چنانم بی توکه عبور سایه...

ﻋﺸﻘﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺣﺎﻓﻈﻪﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﮔﻠﯽﺩﺭ ﺁﻥ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﭼ...

❤️کجای شهر قدم میزنی؟ میخواهم کاملا اتفاقی ...

❤️فقط یک زن میتواند بفهمدچه آوازهای عاشقانه ای در گلوی استکا...

همه می پرسندچیست در زمزمه مبهم آبچست در همهمه دلکش برگچیست د...

🫂🫀... همه می‌پرسند: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط