پارت ۱۴۳

پارت ۱۴۳

بلیا : آی!

* در حالی که داشتن موهامو شونه میکردم که فکر نکنم بیشتر دارن موهامو میکشن *

بلیا : آی اروم تر!

&&& : ببخشید

* وقتی موهامو بست ۳۰ تا گیره ی مو گذاشت تو موهام *

بلیا : گیره ها خیلی اذیتم میکنن پنج تا کافی بود

آنیسا : من بهشون گفتم

بلیا : میخوای زجرم بدی

آنیسا : نوچ... اتفاقا دارم کمکت میکنم کراشت بهت محل بذاره

بلیا : کراش؟ چی میگی

آنیسا : مگه روی کالیکس کراش نداری؟

بلیا : نه احمق!

آنیسا : باشه چرا داد میزنی...

بلیا : تچ.... به هر حال یه پنج دقیقه ی دیگه فکر کنم همه میان

آنیسا :اوهوم من میرم

بلیا : برو بهتر

* میخواستم سرمو تکون بدم گیره های مو موهامو میکشیدن *

بلیا : آیی... توروخدا اینارو در بیارین

&&& : ببخشید ولی وقت نداریم...

* از اتاقم زدم بیرون و رفتم بیرون یهو یه نفر بهم تنه زد *

آلبا : برو اونور

* طبق انتظارم رفت حواسش همش به آنیسا بود *

بلیا : تچ...

پرش زمانی ////

* همه اومده بودن ولی هنوز خانواده ی ونزگری نیومدن *

آنیسا : دنبال کسی میگردی؟

بلیا : به تو چه

* رفتم از بابام پرسیدم *

بلیا : بابا

جیمز : هوم؟

بلیا : هنوز خانواده ی ونزگری نیومدن اتفاقی افتاده؟

جیمز : حتما تو راهن...

بلیا : باشه...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۴۲* رفتم تو اتاقم ... یهو بیست تا خدمتکار ریختن سرم * ...

پارت ۱۴۲کیان : مشکلی داری بگو رزت : .... مشکلی ندارم که بگم ...

پارت ۱۴۱بلیا: انگار تولد آنیسا عه نه من.... از صبح همه اش دا...

پارت ۱۴۰کالیکس : هوی؟؟؟ : ..... * نگام کرد *کالیکس : تو کی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط