سو آه را سمت یکی از شیشه های اتاق کشاند آوا بازم اخم کرد

سو آه را سمت یکی از شیشه های اتاق کشاند آوا بازم اخم کرد ، متوجه نمیشد این با. یون می چه نقشه ای در سرش داشت ، نفس عمیقی کشید سپس سمت جینجو رفت در کنارش نشست جینجو سر از گوشی بلند کرد نگاه متعجب ای کرد : چی شده ات خانم
دخترم متقابل کلافه خندید : چیزی نیست فقد - اشاره ای به یون می و سو آه کرد - سو آه دوست جدید پیدا کرده
جینجو : نه خودتو ناراحت نکن سو آه امروز خیلی خوشحاله تو به دل نگیر .. راستی پاشو برات یه هدیه بگیرم
دخترک تند تر سری به نه تکون داد: ممنون نیازی نیستـ..
جونگکوک با نفس زنان وارد آن اتاق شد سپس تند گفت : آوردمش
آوا در کسری از ثانیه با عشق لبخند زد شاید از نگاه خسته و پر از ذوق جونگکوک بود ... سو آه دستپاچه به در نگاه کرد افکار آوا تند بلندش کرد و رفت سمت تور سفید و برداشت روی صورت سو آه کشید : آروم باش و چشماتو ببند .. سو آه با لبخند و اطمینان سری تکون داد همان دقیقه بود که جیهوپ وارد اتاق شد ته بی ذوق گفت : سلام هیونگ بزرگه
نگاه عشق مانندش در اتاق چرخید بلاخره دخترک لباس سفید را روی بلندی اتاق دید بلندی که برای عروس ها در ته اتاق خود داشت .. لبخند بی اختیار روی لبش آمد سپس بدون فکر کردن سمتش هجوم برد.. آوا گام عقب مانند برداشت جونگکوک ای که دست به سمنه ایستاده بود و به آمدن آوا نگاه میکرد ریز خندید برخلاف شیطون بازی هایش کنار نرفت آوا همانند از پست می‌رفت ناگهانی در آغوش جونگکوک ایستاد .. جونگکوک می‌تونست که دست هایش را باز کند و بیشتر او را از پشت به خودش فشرد بده ولی کمی سرش را خم کرد سپس در گوش دخترک متعجب زمزمه کرد : لباس عروس خیلی خوشگله نه
آوا تند و متعجب چرخید سمتش .. گامی به عقب برداشت تند تند پلک زد و با داغی گونه سر خم کرد : ببخشید شما رو ندیدم
تند سمت در رفت ولی جونگکوک بازو او را گرفت : صبر کن جوابم رو ندادی
صدا مردانه اش باعث عشق بیشتر در وجود ات می‌بود .. لبش را خیس کرد سپس آرام چرخید سمتش : میرم سرویس بهداشتی
جونگکوک خبیث گفت : تا جوابم رو ندی ولت نمیکنم
آوا ریز خندید بلکه از ذوق : خیلی لجباز هستی
جونگکوک چرخید سمتش سپس بازو دخترک را رها نمود : باشه پس منتظرم .. چشم ای زد سپس خبیث دست به سینه شد دخترک متعجب پلک زد و تند گفت : این چی بود ؟ .. جونگکوک گیج الکی گفت : چی چی بود
ات اخم کرد و حرصی گفت : اینی که الان کردی .. مرد خبیث خندید سپس تند گفت : میشه بگی راجبه چی حرف میزنی ؟.. همش میگی چی چی .. آوا پفی کشید : چشمک زدی ؟...
جونگکوک با پروی رو ازش گرفت سپس به دیوار تکیه داد آوا در نهایت اخم کرد ،،، سپس چرخید از اتاق خارج شد سپس سمت راه رو هجوم برد .. لبخند میزد نه از دیدن جونگکوک بلکه از اینکه بهش اهمیت میده .. حتی با وجود چشمکی که زده بود قلبش را بازم لرزاند بیشتر و بیشتر .. وارد سرویس بهداشتی شد سپس جلو آینه ایستاده خم شد و دست هایش را شست دست های خیس اش را روی گردنش کشید و سرش را بلند کرد در انعکاس اینه چهره خودش و یون می معلوم شد ..
تعجب چرخید سمتش : ..خانم...یون می ؟..
یون می با لبخند گفت : درسته خانم .. به خانم های باوقاری مثل من باید گفت خانم .. جلو آینه ایستاد سپس رژلبش را از کیف بیرون آورد و مشغول تعویض اش شد آوا درجی داد که از آن محیت بیرون بره
یون می : دیدم وقتی جونگکوک بهت چشمک زد ..
آوا چرخید سمتش : بلکه .. ابرو بالا داد
یون می مغرور سمتش نگاه کرد و به کابینت تکیه داد : گوش کن بزار واضح بگم جونگکوک فقد به چشم یه بیمار بهت نگاه می‌کنه
آوا اخم کرد شاید هم بغض ولی با به یاد آوردن سخنان دکترش محکم ایستاد : خوب که چی .. میخواهی الان بگم عقب میکشم و تو برو جلو ..
یون می چهره اش جدی شد و سمتش هجوم برد : یه نگاه به خودت بنداز و به من .. ببین کی لایق جونگکوک هست تو یا من خوب نگاه کن دختر .. خاله جینجو هیچ وقت ترو به پسرش نمیگیره
دخترک محکم و زبان دراز گفت : میخواهی الان بهت مدال بدم .. که لخت میکردی و تو چشم پسرا باشی ؟... یون جی اخم کرد : مراقب حرف زدند باش
دخترک پوزخند زد : تو مراقب حرف زدند باش متوجه نمیشی ؟... بیشتر داری شبیه یه هرزهـ... حرفش کامل نشد چون یون می با هر دو دستش محکم ات را سمت دیوار حول داد دخترک روی زمین افتاد .. با بغض نکاعض روی یون می گره خورد ..
یون می : به عنوان داری اینو میگی دلت به چی خوشه .. باور نمیکنی نه .. تند گوشی را از کیف برداشت صدا ضبط جونگکوک را بالا آورد " آخ یون می چرا متوجه نمیشی من فقد به اون به چشم بیمار نگاه می‌کنیم اون به کمک من نیاز داره - صدا دوم از یون می بود - ولی اینجوری نشون نمیدی ها ...
دیدگاه ها (۸)

گام برداشت سپس وارد آن محیط شد با نگاهش و گام به سمت سرویس ب...

مرد محترمانه سر تکون داد سپس کنار همان شیرینی فروش ایستاد دخ...

آن پسرک سرتق حتی متوجه پاهایش هم نبود که کی بلند شد و سمت هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط