این روزها که می گذرد هر روز

این روزها که می گذرد هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی
ای روزِ آمدن
ای مثل روز، آمدنت روشن
این روزها که می گذرد هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما با من بگو
که آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟
دیدگاه ها (۱)

منِ واقعی چیست؟ همان چیزی است که تو هستی ، نه آن چیزی که دیگ...

لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند،اما...

ای حسّ و حال نو!با من قدم بزندر ذهن کوچکماین کهنه‌های تازه‌ن...

آن عشق که در پرده بماند به چه ارزدعشق است و همین لذت اظهار و...

سفیر کبیر Grand Ambassador

سفیر کبیر Grand Ambassador

سناریو بلولاک (قفل آبی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط