P
P36🍯
لارا«بابام بهم گفت که حاضر بشم تا بیاد دنبالم باهم بریم بیرون واییی خیلی ذوق دارم سریع رفتم اماده شدم یه شلوار کرمی با یه بلوز چسبیده ی سفید و یه جلیقه ی خوشگل قهوه با کلاه فرانسوی قهوه ی که بابام برام گذفته بود رو پوشیدم یکمی عطر زدم و رفتم منتظر نشستم تو پذیرایی تقریبا بعد از 15 min بابام زنگ زد که برم پایین بدو بدو و با ذوق رفتم پایین و دیدم تو پارکینگ منتظره منم رفتم نشستم تو ماشینش
-سلام پرنسس بابا
&سلام بابایی جونم
-اووو پرنسس من چه خوشگل شده{لپشو میبوسه}
&ملسیی
-بریم دخترم؟
& بریم
-{حرکت کرد}
&بابایی
-جونم
&کجا داریم میریم
-هر جا دخترم بگه
&من؟
-اوم
&خوب....امم.....بریم شهربازی؟
-بریم دخملم
&اخجونننن
-{از کیوتیش خندش میگیره و دستاشو اروم میگیره و نوازششون میکنه و ولشون نمیکنه}
& بابا
-اوم؟
&چرا دستمو گرفتین
-همینطوری
&باشه{لبخند}
-خوب قشنگم رسیدیم پیاده شو نفسم
&چشم
-خوب دستتو بده به من بریم تو
&وایی اینجا چه قشنگه تا حالا نیومده بودیم
-اره تازه باز شده
&اوم
-خوب عشق من میخواد اول چی رو سوار بشه؟
&میشه اونو سوار بشیم؟{اشاره میکنه به یه ترن هوایی خیلی بزرگ}
-نه قشنگم اون خیلی برای تو خطرناکه
&اممم...خوب پس....میشه اینو سوار بشیم؟{یه چرخ و فلک خیلی خوشگل و بزرگ که به ویو کل سئول دسترسی داره رو نشون میده}
-معلومه که میشه نفسم بیا بریم بلیط بگیریم
&چشم
-ببخشید اقا امکانش هست دوتا بلیط برای چرخ و فلک بدین
£بله حتما بفرمایید
-ممنونم{بلیطو گرفت }
-برو سوار شو قشنگم
&چشم{رفت سوار شد}
-{نشست پیشش و محکم بغلش کرد} نمیترسی که بابایی
& مگه ترسناکه
-خوب یکم چونکه دور شهر میچرخونتمون
&اما من تا وقتی بغل باباییم هستم از چیزی نمیترسم
-{محکمتر بغلش میکنه و پیشونیشو میبوسه}
{چرخ و فلک شروع به حرکت کردن میکنه}
&وایی شروع شد{ذوق و تو بغل جیمین ورجو وورجه میکنه}
-{موهاشو میبوسه و محکمتر بغلش میکنه}لارا پایین ببین
&وایییی سئول از اینجا چه خوشگله
-اره خیلی
&وایی خیلی خوبه{جیغ و ذوق}
-{گونشو میبوسه}لارا
&بله بابایی
-میگن هر کسی روی چرخ و فلک یه آرزوی لکنه آرزوش بر آورده میشه
&واقعا؟
-اره
&خوب...پس من آرزو میکنم که حال بابام همیشه ی همیشه خوب خوب باشه و همیشه از ته دل بخنده
-ل....لارا؟
&بله
-تو برای من آرزو کردی؟
&اره خوب
-چرا؟
&خوب چونکه شما خیلی برای من مهمین
-الهی دورت بگردم{محکم بغلش میکنه و لپشو میبوسه}
&خدا نکنه
-لارا
&بله
-میدونستی باباییت خیلی خیلی عاشقته؟
&بله میدونم چونکه منم خیلی عاشق باباییم هستم{لپشو میبوسه و بیشتر بغلش میکنه}
پایانـ🫠
لارا«بابام بهم گفت که حاضر بشم تا بیاد دنبالم باهم بریم بیرون واییی خیلی ذوق دارم سریع رفتم اماده شدم یه شلوار کرمی با یه بلوز چسبیده ی سفید و یه جلیقه ی خوشگل قهوه با کلاه فرانسوی قهوه ی که بابام برام گذفته بود رو پوشیدم یکمی عطر زدم و رفتم منتظر نشستم تو پذیرایی تقریبا بعد از 15 min بابام زنگ زد که برم پایین بدو بدو و با ذوق رفتم پایین و دیدم تو پارکینگ منتظره منم رفتم نشستم تو ماشینش
-سلام پرنسس بابا
&سلام بابایی جونم
-اووو پرنسس من چه خوشگل شده{لپشو میبوسه}
&ملسیی
-بریم دخترم؟
& بریم
-{حرکت کرد}
&بابایی
-جونم
&کجا داریم میریم
-هر جا دخترم بگه
&من؟
-اوم
&خوب....امم.....بریم شهربازی؟
-بریم دخملم
&اخجونننن
-{از کیوتیش خندش میگیره و دستاشو اروم میگیره و نوازششون میکنه و ولشون نمیکنه}
& بابا
-اوم؟
&چرا دستمو گرفتین
-همینطوری
&باشه{لبخند}
-خوب قشنگم رسیدیم پیاده شو نفسم
&چشم
-خوب دستتو بده به من بریم تو
&وایی اینجا چه قشنگه تا حالا نیومده بودیم
-اره تازه باز شده
&اوم
-خوب عشق من میخواد اول چی رو سوار بشه؟
&میشه اونو سوار بشیم؟{اشاره میکنه به یه ترن هوایی خیلی بزرگ}
-نه قشنگم اون خیلی برای تو خطرناکه
&اممم...خوب پس....میشه اینو سوار بشیم؟{یه چرخ و فلک خیلی خوشگل و بزرگ که به ویو کل سئول دسترسی داره رو نشون میده}
-معلومه که میشه نفسم بیا بریم بلیط بگیریم
&چشم
-ببخشید اقا امکانش هست دوتا بلیط برای چرخ و فلک بدین
£بله حتما بفرمایید
-ممنونم{بلیطو گرفت }
-برو سوار شو قشنگم
&چشم{رفت سوار شد}
-{نشست پیشش و محکم بغلش کرد} نمیترسی که بابایی
& مگه ترسناکه
-خوب یکم چونکه دور شهر میچرخونتمون
&اما من تا وقتی بغل باباییم هستم از چیزی نمیترسم
-{محکمتر بغلش میکنه و پیشونیشو میبوسه}
{چرخ و فلک شروع به حرکت کردن میکنه}
&وایی شروع شد{ذوق و تو بغل جیمین ورجو وورجه میکنه}
-{موهاشو میبوسه و محکمتر بغلش میکنه}لارا پایین ببین
&وایییی سئول از اینجا چه خوشگله
-اره خیلی
&وایی خیلی خوبه{جیغ و ذوق}
-{گونشو میبوسه}لارا
&بله بابایی
-میگن هر کسی روی چرخ و فلک یه آرزوی لکنه آرزوش بر آورده میشه
&واقعا؟
-اره
&خوب...پس من آرزو میکنم که حال بابام همیشه ی همیشه خوب خوب باشه و همیشه از ته دل بخنده
-ل....لارا؟
&بله
-تو برای من آرزو کردی؟
&اره خوب
-چرا؟
&خوب چونکه شما خیلی برای من مهمین
-الهی دورت بگردم{محکم بغلش میکنه و لپشو میبوسه}
&خدا نکنه
-لارا
&بله
-میدونستی باباییت خیلی خیلی عاشقته؟
&بله میدونم چونکه منم خیلی عاشق باباییم هستم{لپشو میبوسه و بیشتر بغلش میکنه}
پایانـ🫠
- ۸۹۰
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط