تکپارتی از اونجایی که هیچکدومتون هیچ کامنتی نمیزارین و در
تکپارتی از اونجایی که هیچکدومتون هیچ کامنتی نمیزارین و درخواستی نمیدین خودم باید موضوع بزارم🙄😐
ویو کاترینا(خودم)=
ات و جونکوک باهم دو ساله باهم دیگه ازدواج کردن و همدیگرو خیلی دوس دارن البته شاید قبلا داشتن چون الان یکی رابطه رو شل کرده و اون کیه؟؟بله جونکوک قضیه از این قراره که یه روز جونکوک تو شرکتش داشته رو پرونده کار میکرده اون موقع داشته فکر میکرده به ات بگه که میخاد جدا شه یا نه تو همین وضع تخ...ببخشید فلاکتبار منشی هر*زه وارد میشه و با یک لیوان قهوه که توش با تحریک کننده وارد میشه و لیوان رو میزه جونکوک میزاره و میگه رئیس مفرمایید بنوشید جونکوک شک نمیکنه بهش چون لباسش خیلی بسته بوده برخلاف همیشه کوکی هم اونو میخوره هرزه خانم هم همونجا وایساده بود تا کرم خودشو بریزه جونکوک ماهم که تحریک شده بود کم کم کرواتشو شل کرد و شروع کرد به داغ کردن هرزه خانمم کم کم نزدیک جونکوک شدو دکمه لباسشو باز کردو جونکوک پسش زدو گفت=چیکار میکنی جنا(اسم هرزه خانم)
جنا=نمیتونم وقتی ددیم نیازم داره کمکش کنم (عشوه تا صبح)
کوک=چون داغ کرده بودم مجبور شدم اینکارو کنم سریع حمله ور شدم سمتش و با ولع بوسیدمش و یکی از دستامو رو سینش و یکی رو پو*صیش میمالیدم و لباسشو در آوردم در همین هین ات ما که میخاست واسه کوک غذا بیاره دره اتاقو باز کردو ....
بقیه پارت بعد....
ویو کاترینا(خودم)=
ات و جونکوک باهم دو ساله باهم دیگه ازدواج کردن و همدیگرو خیلی دوس دارن البته شاید قبلا داشتن چون الان یکی رابطه رو شل کرده و اون کیه؟؟بله جونکوک قضیه از این قراره که یه روز جونکوک تو شرکتش داشته رو پرونده کار میکرده اون موقع داشته فکر میکرده به ات بگه که میخاد جدا شه یا نه تو همین وضع تخ...ببخشید فلاکتبار منشی هر*زه وارد میشه و با یک لیوان قهوه که توش با تحریک کننده وارد میشه و لیوان رو میزه جونکوک میزاره و میگه رئیس مفرمایید بنوشید جونکوک شک نمیکنه بهش چون لباسش خیلی بسته بوده برخلاف همیشه کوکی هم اونو میخوره هرزه خانم هم همونجا وایساده بود تا کرم خودشو بریزه جونکوک ماهم که تحریک شده بود کم کم کرواتشو شل کرد و شروع کرد به داغ کردن هرزه خانمم کم کم نزدیک جونکوک شدو دکمه لباسشو باز کردو جونکوک پسش زدو گفت=چیکار میکنی جنا(اسم هرزه خانم)
جنا=نمیتونم وقتی ددیم نیازم داره کمکش کنم (عشوه تا صبح)
کوک=چون داغ کرده بودم مجبور شدم اینکارو کنم سریع حمله ور شدم سمتش و با ولع بوسیدمش و یکی از دستامو رو سینش و یکی رو پو*صیش میمالیدم و لباسشو در آوردم در همین هین ات ما که میخاست واسه کوک غذا بیاره دره اتاقو باز کردو ....
بقیه پارت بعد....
- ۹۸
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط