عشق من part
[عشق من] part 1
سلام من لیا هستم و ۱۶ سالمه تازه به یه مدرسه دیگه انتقالی گرفتم چون بابای بد اخلاقم گفته که باید از دوستامم دور بشم حالا دلیلش رو نمیدونم ولی بیخیال . تنهای چیزی که تو این مدرسه میتونم تحمل کنم یه پسر خوشتیپ و گوگولی البته خفنه خیلی خوشگله نمیتونم دست از نگاه کردنش بردارم ولی نمیدونم چرا چون اون چند باری بهم فقط یه نگاه ریز کرده خیلی از دخترای کلاسم تهدیدم میکنن که نزدیک هیسونگ نشم و کلی اذیتم میکنن .
ویو لیا:
امرو هم مثل روزای دیگه از خواب نازم بیدار شدم و رفتم حاضر شدم واسه مدرسه و یه میکاپ ساده کردم و رفتم طبقه پایین دیدم طبق معمول بابام نیست(نکته مامان لیا وقتی ۸ سالش بود میمیره و بعد اون باباش دیگه زیاد بهش اهمیت نمیده.) که این نشونده اینه که امروز هم یه جلسه مهم تو شرکتش داره. صبحونمو خوردم و راه افتادم که به مدرسه برم تو راه دعا میکردم که اون دخترا دیگه اذیتم نکنن و خب تا رسیدم مدرسه همچی خوب بود. رفتم توی کلاس و بعد از من شاید یه دقیقه ای بشه که هیسونگ هم اومد تو کلاس(نکته هیسونگ همکلاسی لیاست) که یه دختره خیلی با عشوه و رفتار مزخرفش رفت و چسبید به هیسونگ . هیسونگ میخواست اونو از خودش جدا کنه چون با دخترا حرف نمیزد ولی این دختر بد جور چسبیده بود بهش که معلم اومد توی کلاس. به احترامش بلند شدیم و معلم گفت که خودمو بهش معرفی کنم منم با لرزش بلند شدم و خودمو معرفی کردم . همه بچه ها به طرز وحشتناکی نگام میکردن چون ازم بدشون میومد و من از این قضیه خوشم نمیومد. دلم میخواست مثل بقیه بچه ها منم با دوستام حرف بزنم که یهو معلم گفت برگه ها رو دربیارین میخوام امتحان بگیرم . تو دلم گفتم وای بدبخت شدم منکه هیچی نخوندم . چرا اخه منکه هنوز سه روزه اومدم به این مدرسه چرا باید امتحانی که براش نخوندخ بودم رو بدم؟ ولی نمیتونستم اعتراض کنم بنابر این برگمو در اوردم وشروع کردم به نوشتن سوالا که.....
خبببب چطور بود؟؟؟
امیدوارم خوب شده باشه ولی اگه لاک کنین کامت برام بزارین پارت های بعد قراره باحال بشن ممنون حمایت میکنین لطفا لایکا یادتون نره 🤗🤗🤗اوووو راستی داشت یادم میرفت اگه نظری درباره ادامه رمان دارین حتما بهم بگین خوشحال میشم و اینکه پارت بعدی رو بزارم ؟؟اگه میگین بزارم لاک کنین تا بفهمم
سلام من لیا هستم و ۱۶ سالمه تازه به یه مدرسه دیگه انتقالی گرفتم چون بابای بد اخلاقم گفته که باید از دوستامم دور بشم حالا دلیلش رو نمیدونم ولی بیخیال . تنهای چیزی که تو این مدرسه میتونم تحمل کنم یه پسر خوشتیپ و گوگولی البته خفنه خیلی خوشگله نمیتونم دست از نگاه کردنش بردارم ولی نمیدونم چرا چون اون چند باری بهم فقط یه نگاه ریز کرده خیلی از دخترای کلاسم تهدیدم میکنن که نزدیک هیسونگ نشم و کلی اذیتم میکنن .
ویو لیا:
امرو هم مثل روزای دیگه از خواب نازم بیدار شدم و رفتم حاضر شدم واسه مدرسه و یه میکاپ ساده کردم و رفتم طبقه پایین دیدم طبق معمول بابام نیست(نکته مامان لیا وقتی ۸ سالش بود میمیره و بعد اون باباش دیگه زیاد بهش اهمیت نمیده.) که این نشونده اینه که امروز هم یه جلسه مهم تو شرکتش داره. صبحونمو خوردم و راه افتادم که به مدرسه برم تو راه دعا میکردم که اون دخترا دیگه اذیتم نکنن و خب تا رسیدم مدرسه همچی خوب بود. رفتم توی کلاس و بعد از من شاید یه دقیقه ای بشه که هیسونگ هم اومد تو کلاس(نکته هیسونگ همکلاسی لیاست) که یه دختره خیلی با عشوه و رفتار مزخرفش رفت و چسبید به هیسونگ . هیسونگ میخواست اونو از خودش جدا کنه چون با دخترا حرف نمیزد ولی این دختر بد جور چسبیده بود بهش که معلم اومد توی کلاس. به احترامش بلند شدیم و معلم گفت که خودمو بهش معرفی کنم منم با لرزش بلند شدم و خودمو معرفی کردم . همه بچه ها به طرز وحشتناکی نگام میکردن چون ازم بدشون میومد و من از این قضیه خوشم نمیومد. دلم میخواست مثل بقیه بچه ها منم با دوستام حرف بزنم که یهو معلم گفت برگه ها رو دربیارین میخوام امتحان بگیرم . تو دلم گفتم وای بدبخت شدم منکه هیچی نخوندم . چرا اخه منکه هنوز سه روزه اومدم به این مدرسه چرا باید امتحانی که براش نخوندخ بودم رو بدم؟ ولی نمیتونستم اعتراض کنم بنابر این برگمو در اوردم وشروع کردم به نوشتن سوالا که.....
خبببب چطور بود؟؟؟
امیدوارم خوب شده باشه ولی اگه لاک کنین کامت برام بزارین پارت های بعد قراره باحال بشن ممنون حمایت میکنین لطفا لایکا یادتون نره 🤗🤗🤗اوووو راستی داشت یادم میرفت اگه نظری درباره ادامه رمان دارین حتما بهم بگین خوشحال میشم و اینکه پارت بعدی رو بزارم ؟؟اگه میگین بزارم لاک کنین تا بفهمم
- ۱۸۲
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط