قسمت
قسمت۱۱:
لوهان:آرمینا..
من:لوهان....
پریدیم بغل هم بکی که قضیه رو نمیدونست حسابی آمپرش رفته بود بالا...
شیو:اممم قضیه چیه؟
قضیه رو بهشون گفتم بکی هم آمپرش اومد پایین...
با لوهان نشستیم یه جا من گریم گرفته بود کلی حرف زدیم گفت:وقتی داشتیم با مامانینا از کره برمیگشتیم ایران من تو فرودگاه گم شدم دوتا خانوم و آقای مهربون منو به فرزندی گرفتن از شانسم آقاهه پولدار بود و بچه نداشت یارو میلیاردر بود....
__اوه اوه
_خخخخخ
_همدیگرو بغل کردیم اونم رفت پیش سهون سهونم انگار صدسال ندیدتش گریش گرفت بغلش کرد لوهان نوازشش کرد لوهانم گریش گرفت رفتن یه گوشه نشستن خوابشون برد سارا هم که انگار نه انگار خوابیده بود....
بکی منو گرفت بغلش ، نیشش وا شد
_امشب هستی؟
_چی هستم ؟
شستم خبردارشد چشام واشد
جیغ زدم
دستشو گذاشت رو دهنم
_باید باشی!!
_اوکی
منو گرفت تو بغلش انقدر فشارم داد که خفه شدم خخخخخ
ملافه انداختیم نشستیم روش ناهار خوردیم همبرگر و سیب زمینی با نوشابه
بعد جمع کردیم یه چند دیقه بعد رفتیم پسرا بولیزشونو در اوردن همه محو هیکلاشون بودن مخصوصا چان و کای .فاطی داشت حال میکرد.
پریدیم تو دریا بکی افتاد دنبالم منم سریع شنا میکردم شده بود دنبال بازی مثلا ما پری دریایی بودیم اونا هم کوسه خخخخخ
رومینا:یه چیز بگم؟
_بگو..
_دی او از بکی منحرف تره...
_گرفتم ادامه نده
بعد با هم خندیدیم......
هر کی کسیو میگرفت باید دختره میبوسیدتش خخخ اینم ایده ی سهون بود
سهون خودش اول سارا رو گرفت کای هم فاطیو اونا جلوی جمع جریمه دادن ولی دی او نتونست رومینا رو بگیره چون رومینا حرفه ای بود بلاخره بکی منو گرفت
لوهان:آرمینا..
من:لوهان....
پریدیم بغل هم بکی که قضیه رو نمیدونست حسابی آمپرش رفته بود بالا...
شیو:اممم قضیه چیه؟
قضیه رو بهشون گفتم بکی هم آمپرش اومد پایین...
با لوهان نشستیم یه جا من گریم گرفته بود کلی حرف زدیم گفت:وقتی داشتیم با مامانینا از کره برمیگشتیم ایران من تو فرودگاه گم شدم دوتا خانوم و آقای مهربون منو به فرزندی گرفتن از شانسم آقاهه پولدار بود و بچه نداشت یارو میلیاردر بود....
__اوه اوه
_خخخخخ
_همدیگرو بغل کردیم اونم رفت پیش سهون سهونم انگار صدسال ندیدتش گریش گرفت بغلش کرد لوهان نوازشش کرد لوهانم گریش گرفت رفتن یه گوشه نشستن خوابشون برد سارا هم که انگار نه انگار خوابیده بود....
بکی منو گرفت بغلش ، نیشش وا شد
_امشب هستی؟
_چی هستم ؟
شستم خبردارشد چشام واشد
جیغ زدم
دستشو گذاشت رو دهنم
_باید باشی!!
_اوکی
منو گرفت تو بغلش انقدر فشارم داد که خفه شدم خخخخخ
ملافه انداختیم نشستیم روش ناهار خوردیم همبرگر و سیب زمینی با نوشابه
بعد جمع کردیم یه چند دیقه بعد رفتیم پسرا بولیزشونو در اوردن همه محو هیکلاشون بودن مخصوصا چان و کای .فاطی داشت حال میکرد.
پریدیم تو دریا بکی افتاد دنبالم منم سریع شنا میکردم شده بود دنبال بازی مثلا ما پری دریایی بودیم اونا هم کوسه خخخخخ
رومینا:یه چیز بگم؟
_بگو..
_دی او از بکی منحرف تره...
_گرفتم ادامه نده
بعد با هم خندیدیم......
هر کی کسیو میگرفت باید دختره میبوسیدتش خخخ اینم ایده ی سهون بود
سهون خودش اول سارا رو گرفت کای هم فاطیو اونا جلوی جمع جریمه دادن ولی دی او نتونست رومینا رو بگیره چون رومینا حرفه ای بود بلاخره بکی منو گرفت
- ۴.۹k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط