روزگاری بازوی من بود شال گردنت

روزگاری بازوی من بود شال گردنت
دست و بال من شده حالا وبال گردنت

زودتر دلتنگ من شو، بی تو خیلی خسته ام
بس که دستم حلقه شد دور خیال گردنت

در هوای سرد دی بی شال گردن رفته ای
در پیامک ها بگو خوب است حال گردنت؟

دیشب از عکس تو پرسیدم که دور از چشم من
بوسه گاه کی شده امروز خال گردنت؟

من پلنگی تیز دندان و حریص و وحشی ام
ماه من کن پاسبانی از غزال گردنت

با مرکب می نویسم این غزل را قاب کن
گر نلرزد دست هایم روی دال گردنت
دیدگاه ها (۰)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

چشم هایت را ببندبر ارابه خیالت سوار شوو اسب سپید رویایت را ب...

چشم هایت را ببندبر ارابه خیالت سوار شو و اسب سپید رویایت را ...

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

از ختنه سورون تا عروسی! «با من ازدواج می‌کنی؟!» این جمله را ...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟۲۶ «از ختنه سورون تا عروسی!»«با من از...

نامه شماره بیست و شش «از ختنه سورون تا عروسی!»«با من ازدواج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط