بی تو در آغوش شعر خوابم نبرد

بی تو در آغوش شعر خوابم نبرد
بی تو در سیلاب اشک آبم نبرد
چشم و دل بیدار ماندند تا که تو از ره رسی
عطر آغوشت سراب را چون بم از یادم نبرد
هر دم تکثیر میشود آن خنده ها بر اشک شوق
مانده ام چون سیبی در باغ ارم که لذتش آدم نبرد
دیدگاه ها (۶)

چقدر دلبستگی خوب است میان قلب آدم هامن و تو مال هم ...

‌آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم!هر بار ...

شب عشق و شب مستی یار استشب وصل و شب دوستی یار اس...

ایکه با لهجه ی چشمت آشنایم کرده ایبین صد عاشق و مجنون ...

عاشقم باش Part 37

مادرم بعد از آنکه همه ما فرزندانش از خانه رفتیم و هر کدام دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط