سناریو تک پارتی
سناریو تک پارتی
شیپ: سوکوکو(چویا × دازای)
خب اهماهم جونمح بگه براتونح که دازای خونشه بعد تحریک شدح و به چویا زنگ میزنه و میگه یک کار مهم دارم باید بیای خونهم...خلاصه چویا هم میره و...
اهم بقیهاش رو تو سناریو میفهمید....
از زبان راوی:
شب _ ساعت ۲۰
دازای تازه از بار برگشته بود به خونهاش و مست شده بود و همش به چویا و بدن چویا فکر میکرد.
با بهونه یک پرونده مهم زنگ زد به چویا که چویا بیاد به خونهاش.
دازای:*با صدای گرفته و کشیده*[سلام چویاااا]
چویا:[چه مرگته دازای ]
دازای:[امروز یک پرونده مهم پیدا کردم و درباره چندتا کلاهبرداری و اخاذی و قتل ]
چویا : [خب]
دازای:[خب من نمیتونم تنهایی از پسش بر بیام...بیا خونهم بتونیم یک فکری بکنیم ]
چویا:[ باشه میام...البته فقط بخاطر پرونده شیرفهم شد؟]
دازای:[ آره آره میبینمت چوچو]
*نیم ساعت بعد*
در خونه دازای زده میشه و دازای میره در رو باز میکنه و میبینه چویا .
چویا میاد تو خونه و منتظر دازای تا پرونده رو بهش نشون بده.
چویا: [خب این پروندهای که گفتی کو؟]
دازای : [تو اتاقمه بیا دنبالم ]
چویا میره دنبال دازای و وقتی میرسن تو اتاق دازای در رو قفل میکنه و چویا رو میندازه رو تخت .
چویا:[ داری چه غلطی میکنی؟!]
دازای:[چویا جون..چطوره یکم باهم حال کنیم؟]
چویا:[چه زری میز_]
دازای بدون اینکه بزاره حرف چویا تموم بشه لبهاش رو میبوسه و با یک دستش دست های چویا رو بالای سرش قفل میکنه و با اون یکی دستش لباس های چویا رو باز میکنه و در میاره.
بالاخره دازای بوسه رو تموم میکنه و با نفس نفس سرش رو میاره عقب و شروع میکنه گردن چویا رو بوسیدن.
چویا:[عوضی..ولم کن]
دازای گردن چویا رو محکم گاز میگیره.
چویا:[آخ_]
دازای:[هیشش بهتره اعتراضی نکنی وگرنه کاری میکنم تا یک هفته نتونی راه بری ]
دازای لباسهای دوتاشون رو در میاره و پاهای چویا رو باز میکنه و دوتا از انگشتهاش رو میزاره تو دهنش و خیس میکنه و انگشتهاش رو میاره پایین و دور مق/عد چویا میچرخونشون و بعدش تا نصفه میکنشون تو مق/عد چویا.
چویا:[آهه..آی]
دازای خم میشه و نو/ک سینه چویا رو میمکه و اون یکی رو با انگشتهاش نیشگون میگیره و انگشتهای داخل مق/عد چویا رو قیچی وار تکون میده.
چویا:[آههه..ممم]
دازای انگشت سومش هم وارد مق/عد چویا میکنه و تکون میده.
چویا:[آخخ...عوضی درد داره..آهه]
دازای:[تو که نمیتونی سهتا انگشتهام رو تحمل کنی چطور میخوای دی/کم رو تحمل کنی هویجکم؟~]
چویا:*چشمهاش گرد میشه*[دیک_ آهههه]
دازای انگشتهاش رو خم میکنه و به پرو/ستات چویا مدام ضربه میزنه.
چویا میلرزه و ار/ضا میشه .
چویا:[آهههه]
نفسنفس میزنه و بدنش بیحال میشه و دازای هم انگشتهاش رو میکشه بیرون و نوک دی/کش رو میزاره رو مقعد چویا .
چویا:*نفس نفس میزنه*[وایسا...بزار نفس بکشم..]
دازای:[شرمنده چوچو ولی من دیگه تحمل ندارم.]
یهو کل دی/کش رو وارد چویا میکنه و لبهای چویا رو میبوسه و جیغ چویا تو دهن دازای خفه میشه.
دازای آروم تل/مبه میزنه و نو/ک سینههای چویا رو نیشگون میگیره.
چویا:[آههه..د..دازای]
دازای که نالههای چویا رو میشنوه سرعتش رو بیشتر میکنه و با یک دستش هم دی/ک چویا رو میگیره .
دازای:*محکم تر ضربه میزنه*[اسممو جیغ بزن...بزار همه بفهمم که مال کی هستی..]
چویا ار/ضا میشه و محکم کمر دازای رو چنگ میزنه.(حق دارح والاح)
چویا:[آههههه..دازاییی]
دازای که احساس میکنه دیوارههای مق/عد چویا منقبض میشه و تنگتر میشن خودش هم ار/ضا میشه و کا/مش رو داخل چویا خالی میکنه .
دازای:[آههه]
بعد از اینکه کا/مش رو خالی کرد دی/کش رو از چویا میکشه بیرون و کا/مش از مق/عد چویا بیرون میریزه و روی ملافه و رانهای چویا میریزه.
بعدش هم میگیرن میخوابن دیگح.
عاقا شرمندح فک کنم زیاد خوب نشدح و راستیح من یک سوال دارمح...
من میخوام یک سناریو بنویسمح از سوکونا و اینو میدونمح که سوکونا چهارتا دست داره.....بعد الان دوتا کیر دار_؟
یک کیر یا دو کیر..مسئله این است:)🌝💅🏻
شیپ: سوکوکو(چویا × دازای)
خب اهماهم جونمح بگه براتونح که دازای خونشه بعد تحریک شدح و به چویا زنگ میزنه و میگه یک کار مهم دارم باید بیای خونهم...خلاصه چویا هم میره و...
اهم بقیهاش رو تو سناریو میفهمید....
از زبان راوی:
شب _ ساعت ۲۰
دازای تازه از بار برگشته بود به خونهاش و مست شده بود و همش به چویا و بدن چویا فکر میکرد.
با بهونه یک پرونده مهم زنگ زد به چویا که چویا بیاد به خونهاش.
دازای:*با صدای گرفته و کشیده*[سلام چویاااا]
چویا:[چه مرگته دازای ]
دازای:[امروز یک پرونده مهم پیدا کردم و درباره چندتا کلاهبرداری و اخاذی و قتل ]
چویا : [خب]
دازای:[خب من نمیتونم تنهایی از پسش بر بیام...بیا خونهم بتونیم یک فکری بکنیم ]
چویا:[ باشه میام...البته فقط بخاطر پرونده شیرفهم شد؟]
دازای:[ آره آره میبینمت چوچو]
*نیم ساعت بعد*
در خونه دازای زده میشه و دازای میره در رو باز میکنه و میبینه چویا .
چویا میاد تو خونه و منتظر دازای تا پرونده رو بهش نشون بده.
چویا: [خب این پروندهای که گفتی کو؟]
دازای : [تو اتاقمه بیا دنبالم ]
چویا میره دنبال دازای و وقتی میرسن تو اتاق دازای در رو قفل میکنه و چویا رو میندازه رو تخت .
چویا:[ داری چه غلطی میکنی؟!]
دازای:[چویا جون..چطوره یکم باهم حال کنیم؟]
چویا:[چه زری میز_]
دازای بدون اینکه بزاره حرف چویا تموم بشه لبهاش رو میبوسه و با یک دستش دست های چویا رو بالای سرش قفل میکنه و با اون یکی دستش لباس های چویا رو باز میکنه و در میاره.
بالاخره دازای بوسه رو تموم میکنه و با نفس نفس سرش رو میاره عقب و شروع میکنه گردن چویا رو بوسیدن.
چویا:[عوضی..ولم کن]
دازای گردن چویا رو محکم گاز میگیره.
چویا:[آخ_]
دازای:[هیشش بهتره اعتراضی نکنی وگرنه کاری میکنم تا یک هفته نتونی راه بری ]
دازای لباسهای دوتاشون رو در میاره و پاهای چویا رو باز میکنه و دوتا از انگشتهاش رو میزاره تو دهنش و خیس میکنه و انگشتهاش رو میاره پایین و دور مق/عد چویا میچرخونشون و بعدش تا نصفه میکنشون تو مق/عد چویا.
چویا:[آهه..آی]
دازای خم میشه و نو/ک سینه چویا رو میمکه و اون یکی رو با انگشتهاش نیشگون میگیره و انگشتهای داخل مق/عد چویا رو قیچی وار تکون میده.
چویا:[آههه..ممم]
دازای انگشت سومش هم وارد مق/عد چویا میکنه و تکون میده.
چویا:[آخخ...عوضی درد داره..آهه]
دازای:[تو که نمیتونی سهتا انگشتهام رو تحمل کنی چطور میخوای دی/کم رو تحمل کنی هویجکم؟~]
چویا:*چشمهاش گرد میشه*[دیک_ آهههه]
دازای انگشتهاش رو خم میکنه و به پرو/ستات چویا مدام ضربه میزنه.
چویا میلرزه و ار/ضا میشه .
چویا:[آهههه]
نفسنفس میزنه و بدنش بیحال میشه و دازای هم انگشتهاش رو میکشه بیرون و نوک دی/کش رو میزاره رو مقعد چویا .
چویا:*نفس نفس میزنه*[وایسا...بزار نفس بکشم..]
دازای:[شرمنده چوچو ولی من دیگه تحمل ندارم.]
یهو کل دی/کش رو وارد چویا میکنه و لبهای چویا رو میبوسه و جیغ چویا تو دهن دازای خفه میشه.
دازای آروم تل/مبه میزنه و نو/ک سینههای چویا رو نیشگون میگیره.
چویا:[آههه..د..دازای]
دازای که نالههای چویا رو میشنوه سرعتش رو بیشتر میکنه و با یک دستش هم دی/ک چویا رو میگیره .
دازای:*محکم تر ضربه میزنه*[اسممو جیغ بزن...بزار همه بفهمم که مال کی هستی..]
چویا ار/ضا میشه و محکم کمر دازای رو چنگ میزنه.(حق دارح والاح)
چویا:[آههههه..دازاییی]
دازای که احساس میکنه دیوارههای مق/عد چویا منقبض میشه و تنگتر میشن خودش هم ار/ضا میشه و کا/مش رو داخل چویا خالی میکنه .
دازای:[آههه]
بعد از اینکه کا/مش رو خالی کرد دی/کش رو از چویا میکشه بیرون و کا/مش از مق/عد چویا بیرون میریزه و روی ملافه و رانهای چویا میریزه.
بعدش هم میگیرن میخوابن دیگح.
عاقا شرمندح فک کنم زیاد خوب نشدح و راستیح من یک سوال دارمح...
من میخوام یک سناریو بنویسمح از سوکونا و اینو میدونمح که سوکونا چهارتا دست داره.....بعد الان دوتا کیر دار_؟
یک کیر یا دو کیر..مسئله این است:)🌝💅🏻
- ۷۶۴
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط