عشق در چشمانت
༺ عشق در چشمانت ༻
پارت ۱۴
همه با تعجب برگشتن طرفمون.
ته:
«اووووع 🤮»
بچهها خندیدن و فضا پر از شادی شد…
ویو ات
با هزار خواهش از کوک اجازه گرفتم که فقط امشب رو مست شم و الکل بخورم که مست شدم
ات: کوک بریم (مست)
کوک:(نیشخند)آره بیبی
و از بچه ها خدافظی کردیم و رفتیم کوک حین رانندگی دستش رو روی رونم می چرخید و با سرعت بالا طرف خونه میرفت که پرسیدم
ات:کوکی خوبی؟(مست)
کوک:نمی دونم یه نگاه به اینجا بنداز (خمار و اشاره به دی.کش)
چشمام گشاد شد و مستی از سرم پرید گفتم
ات:من که کاری نکردم که تحری.ک بشی (تعجب)
کوک:اون حرفی که زدی برام کافی بود همونی که شب میخوام بیام عمارتت
ات: (میزنه به بازوش) منحرف
کوک نیشخند میزنه
وقتی رسیدیم کوک ماشين رو تو پارکینگ پارک کرد و پیاده شد
اومدم پیاده شم که دیدم زیر پام خالی شد و تو هوا محلق شدم دیدم کوک بغلم کرده و منم دستام رو دور گردنش حلقه کردم و سرم روگذاشتم روی سینش و چشمام رو بستم کوک وارد خونه میشه و ات رو میزاره روی تخت و.....
ادامه رو بزارم ؟اگر جنبه ندارین نخونین!
اگر اوکی هستین کامنتا بگین میزارم همون
جا
پارت ۱۴
همه با تعجب برگشتن طرفمون.
ته:
«اووووع 🤮»
بچهها خندیدن و فضا پر از شادی شد…
ویو ات
با هزار خواهش از کوک اجازه گرفتم که فقط امشب رو مست شم و الکل بخورم که مست شدم
ات: کوک بریم (مست)
کوک:(نیشخند)آره بیبی
و از بچه ها خدافظی کردیم و رفتیم کوک حین رانندگی دستش رو روی رونم می چرخید و با سرعت بالا طرف خونه میرفت که پرسیدم
ات:کوکی خوبی؟(مست)
کوک:نمی دونم یه نگاه به اینجا بنداز (خمار و اشاره به دی.کش)
چشمام گشاد شد و مستی از سرم پرید گفتم
ات:من که کاری نکردم که تحری.ک بشی (تعجب)
کوک:اون حرفی که زدی برام کافی بود همونی که شب میخوام بیام عمارتت
ات: (میزنه به بازوش) منحرف
کوک نیشخند میزنه
وقتی رسیدیم کوک ماشين رو تو پارکینگ پارک کرد و پیاده شد
اومدم پیاده شم که دیدم زیر پام خالی شد و تو هوا محلق شدم دیدم کوک بغلم کرده و منم دستام رو دور گردنش حلقه کردم و سرم روگذاشتم روی سینش و چشمام رو بستم کوک وارد خونه میشه و ات رو میزاره روی تخت و.....
ادامه رو بزارم ؟اگر جنبه ندارین نخونین!
اگر اوکی هستین کامنتا بگین میزارم همون
جا
- ۳.۰k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط