از لای پنجره آمد ، سرک کشید..

از لای پنجره آمد ، سرک کشید..
عشق این هوای پاک..
مست از نگاه ما،،،
گردیده آه کشید..
نه روی آمدن، نه راه رفتنش...
ترسید ز اشک من...
ترسید ز سردی ات...
طفلک مانده بود...
با من بماندش؟؟؟
با تو رود ز یاد؟؟؟
بیچاره قلب ما، گویی شکسته بود!!!
هر قلب به درد خویش...
دردی میان دل، آهی به روی لب...
ما مانده ایم کنون...
در نیمه راه درد...
در نیمه راه مرگ...
دل چون بشکند،، مرگ است،، مرگ...
دیدگاه ها (۱)

یاد چشمهایت ، هنوز هم آتشم می زندچه حقیرست این زمستان ، با ت...

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی ق...

کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هاییکه زنده به گور شده اندب...

تو چای تلخی و من قندی که حل می شود در تو حیف!به کام دیگریشیر...

Rofile of the wolf...10

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط