گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق رازداری ! کو دل پرطاقتی ؟!

شمع وقتی داستانم را شنید ، آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی ...

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد ، مست شد
غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی ؟!

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق ، آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

بس که دامان بهاران گل ‌به‌ گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌ ... !!
دیدگاه ها (۱)

خودت نیستی یادت که هست لعنتی....

دو قدم مانده که پاییز به یغما بروداین همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ...

بچه بودم غصه وبالم نبود ؛ هیشکی حریف شور حالم نبودبچه که بود...

کوهم اما لک زده روحم ؛واسه اونی که تویه دلم جاشه ... !!

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتیکو رفیق رازداری! کو دل پر...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی ؛کو رفیق رازداری ! کو دل...

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتیکو رفیق راز دار...

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتیکو رفیق راز دار...

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتیکو رفیق راز دار...

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتیکو رفیق راز دار...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتیکو رفیق رازداری! کو دل پر...

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتیکو رفیق راز دار...

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتیکو رفیق راز دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط