از شعر هم دیگر کاری

از شعر هم دیگر کاری
بر نمی آید
واژه ها دستشان کوتاه شده
و پاهای انتظارم
درازتر از همیشه ....

تو رفته ای
و این کاری ترین زخمی بود
که از زندگی خوردم
دیدگاه ها (۱)

.

هیچ برگشتی در کار نبود، حقیقت این بود که قلب من یکشنبه شبی ر...

پرسیدم: جهنم کجاست؟گفت: قلبی را پیدا کن که نمیتواند دوست داش...

گــیرم ڪہ باران ھـم آمد...ھـمه چیز را ھـم شست... ھـوا ھـم عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط