مامور سرشماری:

مامور سرشماری:

سلام . مادر جان

ميشه لطفا بیای دم در ؟
سلام پسرم .. بفرما ؟

از سر شماری مزاحمت میشم .

مادر تو این خونه چند نفرید ؟
اگه ميشه برو شناسنامه هاتونو بیار بنویسمشون ..

مادر لای در رو بیشتر باز کرد
و
با سر گردنش
سر و ته کوچه رو
یه نگاهی انداخت ...

چشماش پر شد ازاشک و گفت :

پسرم
قربونت برم
ميشه ما رو فردا بنویسی ؟

مادر چرا ؟
مگه فردا میخواید بیشتر بشید ؟!!
برو لطفا شناسنامتو بیار
وقت ندارم .

آخه پسرم 34 سال پیش رفته جبهه
هنوز برنگشته

شاید فردا برگرده ..
بشیم دو نفر .

سر شمار
سری انداخت پایین و رفت .

مغازه دارميگفت

الان 31 ساله
هر وقت از خونه میره بیرون
کلید خونش رو میده به من
و میگه :
آقا مرتضی
اگه پسرم اومد
کلیدرو بده بهش بره تو ..
چایی هم رو سماور حاضره ..
آخه خسته س
باید استراحت کنه ..

شادی روح همه اونایی که
از جان خودشون گذشتند
و رفتند

تا ما باشیم..

شادي روح غيور مردانی كه
ايستادند وتسليم نشدن ❤️


💯
دیدگاه ها (۰)

اخبار داغ :ثبت‌نام خودروی ۵۷میلیاردی بدون حق انتخاب رنگ!متن ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

#ارباب_من Part: 2 رینننننننگ ریننننننننننگ( مثلاً زنگ در خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط