چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part 2

+کوک.. میشه یچیز بگم؟

درحالی که سرش داخل‌ گوشی بود گفت..

-هوم؟

+ رابطتت با دوست دخترت خراب شده؟

-خب راستش چند وقته باهاش بحث میکنم.. سر موضوعی دعوا کردیم.. چطو؟؟

+هیچی.. همینجوری پرسیدم..

-آهان..

+میگم..

-هوم؟

+من...

-خب؟

+د... اه هیچی ولش کن

جونگکوک‌چیزی نگفت و بلند شد و رفت

اه بازم نتونستم‌بگم.. خدا منو بکش..

با عصبانیت بلند شدم و به کارم‌ادامه دادم...

بعد از کار..
ساعت ۷ شب به خونه ی آلیا، دوستم رفتم..

+هف آلیا.. نمیدونم چطور بهش بگم..

×وای دختر تو آخر منو میکشی

+رابطش با دوست دخترش خراب شده

×جدی؟! چی بهتر از این ؟‌برو بگو احساساتتو..

+ نمیتونم، میفهمی؟

×نه نمی‌فهمم.. فردا میری بهش میگی.. همین که گفتم

+امروز داشتم همین کارو میکردم، ولی نتونستم.. چرا نمیفهمی؟
دیدگاه ها (۱)

چندشاتی جونگکوکpart3 ×پس‌چرا نگفتی+میفهمی‌میگم‌نمیتونم؟×فردا...

چندشاتی جونگکوکpart 4+چیز بد؟ شوخیت‌گرفته؟ من خیلی وقته عاش...

چندشاتی جونگکوکpart 1طبق هر روز.. داشتم‌سفارش هارو آماده میک...

چندشاتی جونگکوکpart 2یهو ات دستشو روی قلبش گذاشت..-ای.. کوک....

عشق در تاریکی پارت: ۱۰• چی میگن باهم _ ها هیچی •صحیح * خب بی...

او صدای نفس هایم را میشنید part.۳

کلافه گوشی به دست مشغول نوشتن پیام شد و ارسال نمود .. دخترک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط