دیدم که در ره عشق تنها نمی‌توان رفت

دیدم که در ره عشق تنها نمی‌توان رفت
همراه خویش بردم، سوز و گداز خود را

- رفیع مشهدی
دیدگاه ها (۰)

مامور شهرداری تبریز که به دستفروش معلول لگد زده رو یه عده گر...

حال دلتون خوش

رضایت خداوند همان لبخندی ست، که بر لبان موجودی بی‌پناه مینشا...

این شعر #مهدی_اخوان‌_ثالث خیلی غمگینو عاشقانه‌ست؛ ببینید چی ...

یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشقگفتمش چونی؟ بگفتا بر سر قانو...

نماهنگ" ... دیشب خواب آقا را دیدم دوباره..." نسخه‌ی جدید سرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط