بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم که وقتی روشنش میکردیم ر

بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم که وقتی روشنش میکردیم رسما رم میکرد و علاوه بر صدا و ویبره، میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه :))
بعد بابام همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم تا خودش هویجا رو آب بگیره. دقیقن حس اون کارگرایی رو داشتم که آسفالت رو سوراخ میکنن :|
دیدگاه ها (۱۴)

نمیدانم..ﮐُــﺠــﺂ؟ﮐـِـﮯ؟ﮐُـــــــــﺪﺍﻡ ﺭﻭﺯ؟ﭼـــه ﺷُــﺪ؟ﮐـــ...

بهشت جای دیگری نيست.. بهشت اول : آغوش مادریست که با تمام وجو...

سلام..... رفیقِ با وفاي مڹ... سخاوتت را دوست دارم...مثڸ آفتا...

هوای صبح را ازهمه سو نفس می کشم. دستی بر شاخساران بلند نیایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط