ذات پائیز غمگین است
ذات پائیز غمگین است
هر چقدر هم که همه چیز آرام،
هر چقدر هم که همه چیز بر وفق ِمراد،
باز هم در یکی از غروب های بارانی اش غافلگیرت می کند
همینطور که لیوان نسکافه به دست کنار پنجره ایستاده ای به آدم هایی فکر میکنی که نباید...
به خاطراتی فکر می کنی که نباید...
چگونه مرا از« من »گرفت
که از من«خود دیگری» سازد!
نه او من شد،نه من اونه اوماند ونه من برگشتم بخود
این هم قصه ی زندگی ما شد...
هر چقدر هم که همه چیز آرام،
هر چقدر هم که همه چیز بر وفق ِمراد،
باز هم در یکی از غروب های بارانی اش غافلگیرت می کند
همینطور که لیوان نسکافه به دست کنار پنجره ایستاده ای به آدم هایی فکر میکنی که نباید...
به خاطراتی فکر می کنی که نباید...
چگونه مرا از« من »گرفت
که از من«خود دیگری» سازد!
نه او من شد،نه من اونه اوماند ونه من برگشتم بخود
این هم قصه ی زندگی ما شد...
- ۳.۲k
- ۰۷ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط