ذات پائیز غمگین است

ذات پائیز غمگین است
هر چقدر هم که همه چیز آرام،
هر چقدر هم که همه چیز بر وفق ِمراد،
باز هم در یکی از غروب های بارانی اش غافلگیرت می کند
همینطور که لیوان نسکافه به دست کنار پنجره ایستاده ای به آدم هایی فکر میکنی که نباید...
به خاطراتی فکر می کنی که نباید...
چگونه مرا از« من »گرفت
که از من«خود دیگری» سازد!
نه او من شد،نه من اونه اوماند ونه من برگشتم بخود
این هم قصه ی زندگی ما شد...
دیدگاه ها (۷۲)

بدون مشورت با من خودش تصمیم میگیرد!نمیدانم که قلبم از کجا تع...

اگر با سوزش من می شوی جانانه خوشحالبکش کبریت خود را روی این ...

‍ مثلِ شمعی سوختم آهسته هر شب پای توتا به آرامش رسیدم از تو ...

بی مهری و آزار و غم از عشق کشیدمدلخسته تر از باد خزان از تو ...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_18باران از غروب شروع شده بود ، ...

سناریو ساسونارو✨️『بــر روی بــرج یا در آسمان؟』🪐پارت دوم: نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط