بگذار حسادت بکند ، شانه به شانه!
بگذار حسادت بکند ، شانه به شانه!
زلف است و سرِ شانه، نیازی ست به شانه؟
از شانه و مشّاطه و شب، بی تو چه حاصل؟
مقصود تویی، شانه و مشاطه، بهانه
با خال لب و زلف، دل از خلق ربودی
احسنت بر این دام پر از حلقه و دانه
در پیچ و خم زلف تو افتاده دل من
می ترسم از این شانه زدن های شبانه
می افتد و دل می شکند یک شب تاریک
در زیر قدم های تو در گوشه ی خانه
بگذار خودم شانه به انگشت نمایم
گیسوی تو را، تا شود این قصه، فسانه
"بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت!
بگذار حسادت بکند ، شانه به شانه
زلف است و سرِ شانه، نیازی ست به شانه؟
از شانه و مشّاطه و شب، بی تو چه حاصل؟
مقصود تویی، شانه و مشاطه، بهانه
با خال لب و زلف، دل از خلق ربودی
احسنت بر این دام پر از حلقه و دانه
در پیچ و خم زلف تو افتاده دل من
می ترسم از این شانه زدن های شبانه
می افتد و دل می شکند یک شب تاریک
در زیر قدم های تو در گوشه ی خانه
بگذار خودم شانه به انگشت نمایم
گیسوی تو را، تا شود این قصه، فسانه
"بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت!
بگذار حسادت بکند ، شانه به شانه
- ۲.۸k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط