پارت ⁴⁷

پارت ⁴⁷

_( دستم رو از رو چشمام برداشتم تار میدیم )

_ هی سان تو اینجا چیکار میکنی برو بیرون

هی سان: نه نمیرم

_ چی ازم میخوای

هی سان : منو تو مال همیم تو تو تو عاشق من بودی یادته به حدی که میخواستی بهم تجاوز کنی

_ دیگه اینو نگو اون موقعه خیلی بچه بودم

_ تو مسمومم کردی

هی سان : نه برای من فرق داشت منم همیشه دوست داشتم

_ ( بدنم بی حس شده نمیتونستم حتی یه تکون به خودم بدم )

_ چی بهم دادی ؟

_( داشت لباسش رو در میاورد اونقد جون نداشتم که داد بزنم )

هی سان : بیا کاری که باید خیلی سال قبل انجام می‌دادیم امشب انجام بدیم

_ لباست رو بپوش

ویو لارا

+ ( خبری از کوک نبود ۴۰ دقیقه ای بود که نمیدونستم چرا ازم خواست نرم دنبالش کم کم
داشتم نگران میشدم
اون جمع منو میترسوند غرورم رو باید زیر پا بزارم و برم بالا ؟)

لایک و بازنشر بالا 💫
بچه لایک و بازنشر بالا باشه تا منم انرژی بگیرم واسه نوشتن تا پارت ها رو زود زود بنویسم 🩵
دیدگاه ها (۲۲)

پارت ⁴⁶_ به اون مربوط نیست _ پاشو بریم سر میز + اوکی _ بزار ...

پارت ⁴⁵ + از دسشویی اومدم که با قیافه عصبانی پدرم مواجه شدم ...

پارت ⁴¹+ طلاق باید هر دو طرف راضی باشن ولی وقتی نه من راضیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط