غزل بخوان تو برای علاج بیمارت
غزل بخوان تو برای علاج بیمارت
همان مریض روانی ، حریص دیدارت
من از تبار جنونم مرا مداوا کن
خمار هاله دود و حریق سیگارت
برای دادن جانم تحملم طاق است
بکش مرا به فنون لطیف پیکارت
سپید و ساده و عریان بدون آرایه
بکش حصار خودت را فدای پرگارت
شنیده ای که بریدم برایت از دنیا
به هر که آمده گفتم برو پی کارت
همیشه با تو سرودن شبیه رویا بود
به کام من شده شهدِ لذیذ اشعارت
شبی در عالم رویا که شاعرت بودم
قلم به لکنت و شاعر که محوِ دربارت
مرا به بستر گرمت دوباره مهمان کن
که شهره ای به مرام و به حسن رفتارت
جدایی امر محال و نبود تو هرگز
نکرده خالق یکتا دوباره تکرارت
همان مریض روانی ، حریص دیدارت
من از تبار جنونم مرا مداوا کن
خمار هاله دود و حریق سیگارت
برای دادن جانم تحملم طاق است
بکش مرا به فنون لطیف پیکارت
سپید و ساده و عریان بدون آرایه
بکش حصار خودت را فدای پرگارت
شنیده ای که بریدم برایت از دنیا
به هر که آمده گفتم برو پی کارت
همیشه با تو سرودن شبیه رویا بود
به کام من شده شهدِ لذیذ اشعارت
شبی در عالم رویا که شاعرت بودم
قلم به لکنت و شاعر که محوِ دربارت
مرا به بستر گرمت دوباره مهمان کن
که شهره ای به مرام و به حسن رفتارت
جدایی امر محال و نبود تو هرگز
نکرده خالق یکتا دوباره تکرارت
- ۲۱.۶k
- ۲۰ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط