آن شب من و اشک و مهتاب باهم نشسته بودیم
آن شب من و اشک و مهتاب باهم نشسته بودیم
ای کاش یه خواب بودچیزی که من دیده بودم
تواهل اون دوردستی من اسیروزخمی عشق زمین وافوق راه ای کاش سنجیده بودم بی توچه شبهاکه درحسرت باتوبودن نشستم
اندوه ویرانیت روپرسیده بودم وقتی صداکردی ازدور باعشوه ای عشق خود را آن لحجه ی نقره ای ای کاش نشنیده بودم
انگارتقصیره من بود حق باتو وآسمانهاست وقتی میگزشتی از دور خندیده بودم جای توبودم این گناه رو صدمرطبه بخشیده بودم،،،،،،،،،،
ای کاش یه خواب بودچیزی که من دیده بودم
تواهل اون دوردستی من اسیروزخمی عشق زمین وافوق راه ای کاش سنجیده بودم بی توچه شبهاکه درحسرت باتوبودن نشستم
اندوه ویرانیت روپرسیده بودم وقتی صداکردی ازدور باعشوه ای عشق خود را آن لحجه ی نقره ای ای کاش نشنیده بودم
انگارتقصیره من بود حق باتو وآسمانهاست وقتی میگزشتی از دور خندیده بودم جای توبودم این گناه رو صدمرطبه بخشیده بودم،،،،،،،،،،
- ۱.۵k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط