دلتنگت که می شوم

دلتنگت که می شوم
تکه ای از من
شعر می شود
به روی دفترم
خاطرات مچاله شده ی دیروزهایمان
دست وپا می زنند
و قلمم بی اراده از تو می نویسد
دلتنگت که می شوم
حس پرواز در وجودم
بال بال می زند
و فقط تو را می خواهم
دلتنگت که می شوم
چشمانم به وسعت ابر بهار
می گریند
دلتنگت که می شوم
و من همیشه دلتنگ توأم
دیدگاه ها (۴)

هرگز از سختیهای زندگی شکایت نکنید چون کارگردان (خدا)همیشهنقش...

نه کنجکاو دیدن بهشتم،نه نگران جهنم چرا که من هم خنده های ماد...

مریض که می شوی؛پرستار می شوم ...می آیم و می نشینم کنار تخت د...

هیچوقت منتظرِ شنیدن دوسِت دارماز یه دختر نباشینهمین که حرصِت...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط