در بوی نارنجی پیراهنت

در بوی نارنجی پیراهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و دنبال دست‌هایت می‌گردم
در جیب‌هایم
می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان
به پشت سر بر می‌گردم
و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم 
بی تو زندگی کنم
یا بمیرم؟
نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد 
باشد 
هرجا تمام شد 
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من 
باشد؟
بی تو زندگی کنم
یا بمیرم؟
همین که باشی
همین که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آویزم به شانه‌ی‌ تو
با تو بمیرم
یا بخندم؟

 

عباس معروفی
دیدگاه ها (۱۴)

همانقدر که نرگس پیام‌آور بهار است، تو بهارآور خیالیگفته بودم...

زندگی همینه که هست.اگه سخت بگیری، اونم بهت سخت میگذرونه. این...

دوست داشتن توزیباترین گلی ا‌ستکه خدا آفریده!گفته بودم؟خورشید...

.زندگی خوبدر دوجمله خلاصه میشود:لذت بردن از روزهای خوبصبر کر...

«برای تو که در هر نگاهتدنیایی از آرامش نهفته استدر هیاهوی ای...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

پارت ۳ نفرتی به نام عشق امروز هم یک روز احمقانه‌ی دیگر.صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط