MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۲۳
"ویو جنا"
حضور کسی رو احساس کردم و بیدار شدم ولی همه اتاق تاریک بود تا سایه ایی بالا سرم دیدم ..تا امدم جیغ بکشم با دستمالی که جلو دهنم گزاشت بیهوش شدم.
__
با سردرد چشمام و باز کردم..
فقط نور قرمز اطرافم و روشن کرده بود و تو یه اتاق چهار دیواری خالی بودم.
سرم و گیج میرفت و خوب همچیو نمیدیدم..
سعی می کرد چییزیایی و زم زمه کنم..
مثل:
_من کجام؟
_کی اونجاس؟
صدایه باز شدن دری و شنیدم..
و فردی با پیراهن سفید که صورتش جلو دیدم نبود از در وارد شد و سمتم امد..
_چییزی نیست فقط بخواب..
صداش برام اشنا بود .
ولی مغزم یاریم نکرد و دوباره به خواب رفتم.
"ویو جونگکوک"
_خب احتمالایه زیادی وجود داره ،ولی چییزی منطقی تره اینه که افرادی به عنوان مهمون وارد خونه شدن..و گرنه نمیتونه به راحتی یه ادم بیهوش و از بین اون جمعیت خارج کرد و کسی متوجه نشد. و طبق چییزایی که دوربینایی ضبط کردن اون ماشین تو جاده هایه جنگل حرکت کرده و به شهر نرفته.
کوک:پس یعنی ممکنه تو یه کلبه یا یه مخفی گاه تو جنگل برده باشنش؟
_خیلی خوش بینی..احتمال اینم بده که ممکنه چند ساعت بعدش به جایه دیگه منتقلش کرده باشن.. ولی خب باید هرچی مخفی گاه یا کلبه هست و بگردید تا نشونه ایی به جایه دیگه پیدا کنیم...
ته: به نظرت جه کسی این کار و کرده؟
_خب نمیشه زود جواب این سوال داد...میشه گفت اگه گروگان گرفته باشنش کمتر از یک ماه بهتون زنگ می زنن خودشون.ولی اگه زنگ نزدن یعنی دلیل دیگه ایی داشتن برایه بردن اون دختر و یا...
جیمین:و یا؟؟
_ممکنه کشته باشنش.
با این حرفش چشمام و بستم..حتی نمیتونم تصور کنم...
یوری:وای نه خدا نکنه...بلایی سر جنا امده باشه من....
کنترلم از دستم در رفت و داد. زدم و بعد صدام و پایین اوردم.
کوک:نههه نیوفتادهه......نیوفتاده....پیداش میکنیم...این همه احتمال وجود داره این فقط ۱۰ درصده....پاشید...باید هر چی تو این جنگل هست و بگردیممم..
*۱۰ شب*
سوار ماشین شدم و سرم و به فرمون تکیه دادم.
کوک:کجایی؟؟جنا کجایی؟؟
*یک هفته گذشت.*
و ما هنوز دنبالش میگشتیم...من به زور قرص دو ساعت میخوابیدم..
کوچیک ترین نشونه ایی پیدا نکردیم..
و این دیوونه کنننده بود..
گوشیم زنگ خورد.
جواب دادم..
کوک:ها؟
جئون:پایین منتظرتم سریع بیا...واجبه..
GHAPTER:1
PART:۱۲۳
"ویو جنا"
حضور کسی رو احساس کردم و بیدار شدم ولی همه اتاق تاریک بود تا سایه ایی بالا سرم دیدم ..تا امدم جیغ بکشم با دستمالی که جلو دهنم گزاشت بیهوش شدم.
__
با سردرد چشمام و باز کردم..
فقط نور قرمز اطرافم و روشن کرده بود و تو یه اتاق چهار دیواری خالی بودم.
سرم و گیج میرفت و خوب همچیو نمیدیدم..
سعی می کرد چییزیایی و زم زمه کنم..
مثل:
_من کجام؟
_کی اونجاس؟
صدایه باز شدن دری و شنیدم..
و فردی با پیراهن سفید که صورتش جلو دیدم نبود از در وارد شد و سمتم امد..
_چییزی نیست فقط بخواب..
صداش برام اشنا بود .
ولی مغزم یاریم نکرد و دوباره به خواب رفتم.
"ویو جونگکوک"
_خب احتمالایه زیادی وجود داره ،ولی چییزی منطقی تره اینه که افرادی به عنوان مهمون وارد خونه شدن..و گرنه نمیتونه به راحتی یه ادم بیهوش و از بین اون جمعیت خارج کرد و کسی متوجه نشد. و طبق چییزایی که دوربینایی ضبط کردن اون ماشین تو جاده هایه جنگل حرکت کرده و به شهر نرفته.
کوک:پس یعنی ممکنه تو یه کلبه یا یه مخفی گاه تو جنگل برده باشنش؟
_خیلی خوش بینی..احتمال اینم بده که ممکنه چند ساعت بعدش به جایه دیگه منتقلش کرده باشن.. ولی خب باید هرچی مخفی گاه یا کلبه هست و بگردید تا نشونه ایی به جایه دیگه پیدا کنیم...
ته: به نظرت جه کسی این کار و کرده؟
_خب نمیشه زود جواب این سوال داد...میشه گفت اگه گروگان گرفته باشنش کمتر از یک ماه بهتون زنگ می زنن خودشون.ولی اگه زنگ نزدن یعنی دلیل دیگه ایی داشتن برایه بردن اون دختر و یا...
جیمین:و یا؟؟
_ممکنه کشته باشنش.
با این حرفش چشمام و بستم..حتی نمیتونم تصور کنم...
یوری:وای نه خدا نکنه...بلایی سر جنا امده باشه من....
کنترلم از دستم در رفت و داد. زدم و بعد صدام و پایین اوردم.
کوک:نههه نیوفتادهه......نیوفتاده....پیداش میکنیم...این همه احتمال وجود داره این فقط ۱۰ درصده....پاشید...باید هر چی تو این جنگل هست و بگردیممم..
*۱۰ شب*
سوار ماشین شدم و سرم و به فرمون تکیه دادم.
کوک:کجایی؟؟جنا کجایی؟؟
*یک هفته گذشت.*
و ما هنوز دنبالش میگشتیم...من به زور قرص دو ساعت میخوابیدم..
کوچیک ترین نشونه ایی پیدا نکردیم..
و این دیوونه کنننده بود..
گوشیم زنگ خورد.
جواب دادم..
کوک:ها؟
جئون:پایین منتظرتم سریع بیا...واجبه..
- ۵۰.۴k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط