مثل یک اتفاق می‌افتی،وسط

مثل یک اتفاق می‌افتی،وسط
دست‌های تقدیرم
چشمه‌ای سر به‌زیرم و ناچار،
روبه‌دریای‌تو سرازیرم

یک‌نفر بادلم جدل دارد،یک نفر
نه تونیستی حتما
باورم نیست این‌همه مدت، من
به‌چنگال یک‌نفر گیرم
دیدگاه ها (۱)

در دام تو افتاده ام و باز،غَمی نیستدیوانه ی چَشمان تواَم،کار...

بانـــــوی ترمه پوش،غزل هافدایتان!آیا وکیلم عشق بریزم بهپایت...

ای حیای چشم تو "لیلا" ترینشیرین شهربا من "دیوانه" قدرے کن مد...

ولادت با سعادت و پر از خیر و برکت امام حسن عسکری (ع) را به م...

پارت چهاردهم💫مراسم تمام شد. مهمان‌ها می‌رفتند. آت و سوکجین د...

نقطه صفر مرزی

ستاره پوش مخملی دل به جوش آمده از زبان آنتونی part 52

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط