دلبرم ، رخ گشاده می آید

دلبرم ، رخ گشاده می آید
تاب در زلف داده ، می آید

ای عجب ! چشم اوست مست و خراب
وز لبش ، بوی باده می آید ...

#عطار

#عاشقانه .
دیدگاه ها (۰)

نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشدای بسا خرقه که مُستوجبِ آت...

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

عشق…یک حالِ خوبِ بی‌دلیل است،در میان تمام زخم‌هایی که زندگی ...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

‍ عشق، اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست. لحظه‌ها را رن...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟حال من بی تو خراب است کجایی بی...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

زیر باران، زن فرو می‌ریزد‌‌.‌.‌. نه فقط از خیس شدن، بلکه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط