Chapter: 1

Chapter: 1

Rāz dar Rag-hā
Part 33


---

📍 ویو: الا

هوا تو اتاق سنگین بود. نفسم تند می‌زد. انگار هر کلمه‌ای که قراره گفته شه، یک چاقوئه جدید توی قلبم فرو می‌رفت. سوهو رو دیدم که با قدم‌های آروم ولی محکم نزدیک می‌شد. چشم‌هاش سرد و بی‌رحم بود.

الا: بذار حرف‌های خودتو به خودت بگردونم.

سوهو: منظورت چیه؟

الا: الان بهت می‌گم، سوهو من به نظرت خرم؟ فکر کردی نمیدونم چرا این فایلو/پوشه رو گذاشتی رو میز که من فقط ببینم؟

قیافه‌ش تغییر کرد. مثل کسی که لو رفته باشه؛ رنگ از صورتش پرید. من آروم قدم برداشتم سمتش، نزدیک‌تر شدم، نفس‌هام تندتر شد.

الا: من خیلی دلم خون می‌خواد هوم؟ چه‌طورِه خون کسی مثل تو رو بریزم هوم؟

سوهو دستشو برد پشت کمرش و اسلحه‌شو جلوی من گرفت چون می‌دونست می‌خوام بکشمش. دوستاش پشت سرش ایستاده بودن، آماده.

سوهو: برو عقببب!

الا: ترسیدی نه؟ فکرشو می‌کردم.

با همون سرعتی که سال‌ها آموزش دیده بودم، حرکت کردم. دستم رفت طرف اسلحه‌اش، با یک حرکت تمرکز‌شده و سریع، اسلحه رو از دستش کشیدم. با تندی پرت‌ش کردم سمت آینه؛ افتاد بغلِ آینه و صدای فلزش توی اتاق پیچید.

سوهو، وحشت‌زده، در رو باز کرد و سریع رفت بیرون.

الا (لبخندِ سرد و خشنی روی لبه‌ی لبم نشست): فرار کن. من که می‌تونم تو این عمارت پیدات کنم.

خنده‌م شیطانی بود، آمیخته با خشمی که حالا مثل آتش توی رگ‌هام شعله می‌کشید. درِ بسته شد و سکوت برگشت— اما این بار سکوتِ قبل نبود؛ این سکوت نویدِ طوفانی رو می‌داد که من شروعش کرده بودم.
دیدگاه ها (۲)

اخرین تصمیم اینه

ایشالا به روزی که....

Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 32---📍 ویو: الاچند دقیقه فقط نش...

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 31---📍 ویو: الاسوهو با اون چ...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹⁴ویو اِلا___تاریکی…اول فقط ت...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹⁵ویو اِلا___روزها گذشت…کند… ...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ⁸ویو اِلا___همه‌چی تو یه لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط