خواهر یک عدد عشق خودکشی : پارت ۴
خواهر یک عدد عشق خودکشی : پارت ۴
_________________________________________
(از دید دازای)
خب......مثل اینکه طبق حرفای فوکوزاوا سان، باید دوباره مافیا رو ببینیم....
عجیبه....که چجوری سرنوشت دوباره کاری کرده با اونا روبهرو شیم
آروم پشت ایری از اتاق اومدم بیرون .... از وقتی ایری اون حرفا رو شنیده ،اخمش یکم تو همه....
اره خب واقعا میشه گفت ایری بعد از اینکه از مافیا اومد بیرون دوست نداشت دیگه مافیا رو ببینه و و حالا که باید ببینه احتمالا براش سخته
آروم رفتم و دستم رو گذاشتم رو شونش : چی شده کوچولو؟ استرس داری؟
ایری یه پوزخند زد : استرس ؟ من؟ فکر نکنم ، ولی تو انگار خوشحالیا
پوزخندم بیشتر شد : آره خب~
کی میدونه شاید دوباره چوچو رو ببینییییم
ایری: اون هویج رو میگی؟ (یه چویا معذرت😂) به احتمال زیاد میبینیمش ، و وقتی دیدتمون سلاخیمون نکنه خوبه
دستمو رو از روی شونش برداشتم : بنظرت قدش بلند شده؟
ایری خندید: واقعا که..
گفتم : چیه خب دروغ میگم؟ شاید شیر بیشتر خورده و قدش یکم بلند شده (واقعا یه چویا معذرت😅)
ایری یه چشم غره رفت و خندید : آخه شیرر؟؟
دازای بهش نگاه کرد: آرههههه ندیدی میگن برای رشد قد خوبه؟
ایری: عجب😂
*ایری در اتاق رو باز کرد و وارد شد*
_________________________________________
خببببب بلهههههه اینم پارتتتت امرووووز
تا پارت بعد بدرود🤡
_________________________________________
(از دید دازای)
خب......مثل اینکه طبق حرفای فوکوزاوا سان، باید دوباره مافیا رو ببینیم....
عجیبه....که چجوری سرنوشت دوباره کاری کرده با اونا روبهرو شیم
آروم پشت ایری از اتاق اومدم بیرون .... از وقتی ایری اون حرفا رو شنیده ،اخمش یکم تو همه....
اره خب واقعا میشه گفت ایری بعد از اینکه از مافیا اومد بیرون دوست نداشت دیگه مافیا رو ببینه و و حالا که باید ببینه احتمالا براش سخته
آروم رفتم و دستم رو گذاشتم رو شونش : چی شده کوچولو؟ استرس داری؟
ایری یه پوزخند زد : استرس ؟ من؟ فکر نکنم ، ولی تو انگار خوشحالیا
پوزخندم بیشتر شد : آره خب~
کی میدونه شاید دوباره چوچو رو ببینییییم
ایری: اون هویج رو میگی؟ (یه چویا معذرت😂) به احتمال زیاد میبینیمش ، و وقتی دیدتمون سلاخیمون نکنه خوبه
دستمو رو از روی شونش برداشتم : بنظرت قدش بلند شده؟
ایری خندید: واقعا که..
گفتم : چیه خب دروغ میگم؟ شاید شیر بیشتر خورده و قدش یکم بلند شده (واقعا یه چویا معذرت😅)
ایری یه چشم غره رفت و خندید : آخه شیرر؟؟
دازای بهش نگاه کرد: آرههههه ندیدی میگن برای رشد قد خوبه؟
ایری: عجب😂
*ایری در اتاق رو باز کرد و وارد شد*
_________________________________________
خببببب بلهههههه اینم پارتتتت امرووووز
تا پارت بعد بدرود🤡
- ۲۳۲
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط