از یک جایی به بعد

از یک جایی به بعد
خوش دست پخت نیست زنی که
نمک دست هایش را
در کندی چاقوی دسته سیاه اشپزخانه اش
میان درد های خلال شده اش
جا گذاشته
.
از یک جایی به بعد
خوش لبخند نیست زنی که
ماتیک قرمزش را برای
پوشاندن عریانی بغض های خفه اش
محکم تر بر کویر خشک و ترک خورده خنده های
فراموش شده اش میزند

از یک جایی به بعد
خوش قامت نیست زنی که
رعنایی اش را
میان شعله های سوزان شمع زندگی
و
خاکستر شدن سیگار های بی حواسی
میان انگشتان تو قسمت کرده

از یک جایی به بعد
خوش فکر نیست زنی که
نشان حوای غریبه را
از بوی ادکلن های تند زنانه
میان کت و شلوار های
هزاران بار شسته شده ات
باز خوانی میکند

و از یک جایی به بعد
زن تنها هیبتی ست
فرو رفته در نقش زن
که هر شب سراغ زنانگی هایش را
از تقدس منفور
قاب های آویخته به دیوار خانه پدری اش میگیرد.....
دیدگاه ها (۱)

دلنوشته هایم مخاطب خاص ندارد, اما تا دلت بخواهدهمدرد دارد د...

ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﺍﺳﺖﮐﻪ . . . ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﯿﻢ، ﻭ ﺩﯾﮕــﺮﺍﻥ . . . ﻣﯽ ﺧـﻮﺍﻧﻨــ...

به قول سهراب"کاش دانه های دلمهمچون اناری پیدا بود تا میدیدی ...

به سلامتی اون دختری که این حرفو به پسره گفت: پسر خوب ...

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 93✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط