تنها تویی تو که میتپی به نبض این رهایی

تنها تویی تو که میتپی به نبض این رهایی
تو فارغ از وفور سایه هایی
باز آکه جز تو جهان من حقیقیتی ندارد
تو میروی که ابر غم ببارد
به سمت ماندنت راهی نمیشوی چرا؟
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو با من
حروف رفتنت تا من
بگیرم از دلت
همه بهانه هارا
دیدگاه ها (۱)

گرگها هرگز گریه نمیکنند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آنها تنگ...

در خالصانه ترین گوشه قلبم آنجا که خبر از تاریکی نیست یادت می...

زمان غارتگرغریبی است همه چیزرامیبرد جزحس دوست داشتن رادوستت ...

هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حداقل میتونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط