✍

✍

آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است.
اما وقتی به آن می رسد می بیند
که هنوز همان دخترک پانزده ساله است
که موهایش سفید شده،
دورِ چشمهایش چین افتاده،
پاهایش ضعف می رود،
و دیگر نمی‌تواند پله ها را سه تا یکی کند..
و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند.
دیدگاه ها (۱۸)

⏳ فال ساعت‌های آینه‌ای  فقط ساعتی را بخوان که چشمت بی‌دلیل ب...

🧸سلام، من V از BTS هستم.❓ اینکه سفیر جهانی جینرو (JINRO) شدی...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢ژانر: دارک‌رومنس • مافیایی ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۴ درست در پایین عمارت رها و مادرش ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط