دامر درباره هشتمین قربانیاشارنست میلرگفت
دامِر دربارهٔ هشتمین قربانیاش،اِرنِست میلِر،گفت:
«ما کل آخر هفته رو با هم گذروندیم. باورت میشه؟ دقیقاً مثل یه رابطهٔ واقعی بود! عشق بازی کردیم،توی پارک باهم قدم زدیم،موادغذایی خریدیم و با همدیگه غذا پختیم. برای یک لحظه، فقط و فقط یک لحظه،احساس کردم که همه چیز درست شده. احساس کردم زندگیام عادیه. احساس کردم این یکی دیگه ترکم نمیکنه و لازم نیست به زور نگهش دارم. ولی وقتی یکشنبه شب شد،گفت که فردا صبح قراره با اتوبوس از اینجا بره. گفت که نمیتونه کارش رو وِل کنه. من میدونستم که نمیتونم تا همیشه به زور پیش خودم نگهش دارم، پس توی نوشیدنیاش قرص خوابآور ریختم و وقتی از حال رفت،برای آخرین بار باهاش رابطهٔ جنسی برقرار کردم. بعد هم کشتمش،دقیقاً مثل تمام آدمای قبلی کشتمش.»
«ما کل آخر هفته رو با هم گذروندیم. باورت میشه؟ دقیقاً مثل یه رابطهٔ واقعی بود! عشق بازی کردیم،توی پارک باهم قدم زدیم،موادغذایی خریدیم و با همدیگه غذا پختیم. برای یک لحظه، فقط و فقط یک لحظه،احساس کردم که همه چیز درست شده. احساس کردم زندگیام عادیه. احساس کردم این یکی دیگه ترکم نمیکنه و لازم نیست به زور نگهش دارم. ولی وقتی یکشنبه شب شد،گفت که فردا صبح قراره با اتوبوس از اینجا بره. گفت که نمیتونه کارش رو وِل کنه. من میدونستم که نمیتونم تا همیشه به زور پیش خودم نگهش دارم، پس توی نوشیدنیاش قرص خوابآور ریختم و وقتی از حال رفت،برای آخرین بار باهاش رابطهٔ جنسی برقرار کردم. بعد هم کشتمش،دقیقاً مثل تمام آدمای قبلی کشتمش.»
- ۶.۲k
- ۲۳ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط