♥خیلی قشنگه♥

♥خیلی قشنگه♥

نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و ♥♥علی علیه السلام♥♥ را انتخاب می‌کردند.
معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. ♥♥علی علیه السلام♥♥برای این جماعت حیف است.
دیدگاه ها (۶)

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

منتخبی از کتاب حق و تربیت یافتگان راه دوست ....

💚اقتصاد عالی حکومت مولی علی علیه السلام💚امیرالمومنین علی علی...

♥️🍃درکلام‌حضرت‌بقیه‌الله‌الاعظمعجل‌اللهدرتفسیر«كهيعص»آمده:ك...

شهادت مظلومانه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه تسلیت ثواب ز...

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

💠 «معجزه‌ای که دنیا دیگر به خود ندید!» 💠آیا می‌دانستید یک ان...

⏳پیش‌بینی #آیت_الله_بهجت رضوان الله تعالی علیه از رهبری سید ...

السلام علیک یا بقیه الله ع

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها. (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط