𝓷𝓪𝓶𝓮 : 𝓜𝔂 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓶𝓲𝓼𝓽𝓪𝓴𝓮

𝓷𝓪𝓶𝓮 : 𝓜𝔂 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓶𝓲𝓼𝓽𝓪𝓴𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽:1
____________________________________
موقعیت 22:00 سئول
باران محکم به شیشه ها برخورد می‌کرد و صدایی دلنشین درست میکرد.
همونطور که رو صندلی منظره رو تماشا میکردم، اس ام اسی به گوشیم ارسال شد.
_از این بارون خوشت میاد لاو؟
بدنم یخ زد. این کیبود؟ به شمارش زنگ زدم ولی در دسترس نبود. براش نوشتم
_ تو کی هستی؟
ولی جوابی نداد

همونطور تو فکر و خیال بودم که صدای بوق ماشین بادیگارد اومد و تازه یاد مهمونی امشب افتادم. مهمونی پر از مافیا بود و دلیل حضوری من به خاطر شهرت و پولدار بودنم بود. اصلا علاقه ای به شرکت تو مهمونی نداشتم. ولی مجبور بودم برم.
بلند شدم و به اتاق لباس هام رفتم و لباس و کفش مناسب برای مهمونی انتخاب کردم. (اسلاید 2 و 3 )
از پله های خونه داشتم پایین میومدم که بادیگارد تا ماشین منو برد و در رو برام باز کرد و سوار شد و لب زد
_ خانم مهمونی ساعت 12 شروع میشه. بازم میخواین دیر برسین ؟
لب زدم
‌_ آره، تو خیابون ها بچرخ و یه رستوران نگه دار خیلی گشنمه
_چشم خانم
و حرکت کرد

15 مین بعد...
_خانم رسیدیم
نگاهی به جایی که ایستاده بود انداختم، رستوران شیکی بود پیاده شدم که بادیگارد هم میخواست باهام پیاده شه که گفتم
_نیازی نیست بیای، یه شام ساده سفارش میدم و سریع میام
_ولی خان..
نذاشتم حرفش تموم شه که با لبخند گفتم
_گفتم که نیازی نیست، میخوام تنها باشم
_ چشم خانم، هرچی شما بگید

و بعد حرکت کردم به سمت رستوران...
گارسون اونجا تا منو دید تعظیمی کرد و گفت
_ سلام خانم ، لطفا تشریف ببرید میز های vip ما
سری تکون دادم که منو تا اونجا همراهی کرد. فضای اون اتاق نسبتا به سالن اصلی آروم تر بود و منو خوشحال تر میکرد

گارسون لب زد
_ بفرمایید این میز، تا سفارشتون رو براتون بیاریم.
_ممنونم
و بعد رفت...

سفارش رو دادم که مرد قد بلندی میز کناری من رو زد کنار و نشست، کت شلوار گرونب تنش بود (اسلاید 5) به خاطر قد بلندش باید سرمو می‌آوردم بالا.
بعد اینکه نشست نگاهی به صورتش انداختم خط فک تیزی داشت چشمایی مشکی که توش هیج احساسی دیده نمیشد. پوزخندی زد که به خودم اومدمو دیدم پنج دقیقس خیره شدم بهش.
با همون پوز خند رو مخش ادامه داد
_انقد جذابم که بهم خیره شدی؟!
وقتی نگاهش بهم خورد لرز عجیبی به تنم افتاد و ادامه دادم
_ چ.. چیمیگی من تورو نگا نمیکردم
پوزخند دیگه ای زد و بلند شد و به سمتم اومد همونطور نزدیک تر میشد و دستشو کنار سرم گذاشت و خم شد و لب زد
_ الان چی؟ الان منو نگاه میکنی؟ جذاب هستم برات؟
از نزدیکی به لبام سرخ شدن گونه هامو حس کردم و حسابی گرمم بود که صدای گارسون اومد
_ آقا، رانندتون رسیده
نگاهی به پشتش انداخت و دوباره به من نگا کرد و همچنان اون پوز هند لعنتیش رو صورتش بود.
و بدون هیچ حرفی رفت.

بعد رفتنش نفس راحتی کشیدم و فقط از اونجا رفتم بیرون که بادیگاردمو دیدم و سمتش رفتم و در ماشین باز کردم که تعجب کرد و لب زد
_خانم، چرا نگفتید بیام دنبالتون؟!
_ فقط برو
_ چشم
همونطور حرکت می‌کرد و من فقط به مرد توی رستوران فکر میکردم.
اون چشماش... یچیزی داخلش بود یجور حس مالکیت یا تنفر نمیدونم...

با صدای بادیگاردم از فکر خیالاتم بیرون اومدم که در رو برام باز کرد و تا سالن اصلی مهمونی همراهیم کرد.

وقتی داخل شدیم فقط با چشمم دنبال لنا میگشتم که پیداش کردم کنار یکی از میز ها بود و شرابی دستش بود. لباسش حسابی بهش میومد ( اسلاید 4)
سریع به سمتش رفتم تا منو دید لیوانشو رو میز گذاشت و بغلم کرد
لب زد
_ باز چیشده که اینطوری با عجله سمت من اومدی
_ واای لنا باید برات تعریف کنم تو رستوران چی...
تا اومدم حرفمو تموم کنم لنا با تعجب به پشت سرم نگاه می‌کرد یکم که بیشتر دقت کردم نه تنها لنا بلکه همه داشتن با تعجب به پشت سرم نگا میکردن
برگشتم که...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

درباره رمان / شخصیت هاشخصیت های رمان :Kim melodyViktor Arden...

شخصیت های رمان :Kim melodyViktor ArdenLena ParkAndres Morgan...

پارت ۴ از رمان عشق یا نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط