زن،

زن،
مردی ثروتمند یا زیبا
یا حتی شاعر نمی خواهد
او مردی می‌خواهد
که چشمانش را بفهمد
آنگاه که اندوهگین شد
با دستش به
سینه اش اشاره کند
و بگوید:
اینجا سرزمین توست...

#نزار_قبانی
دیدگاه ها (۷)

تا این غزل شبیه غزل های من شودچیزی شبیه عطر حضور شما کم است ...

می خواهم،محبوبم،دستانت رابدل به شکوفه های انار کنم.#نزار_قبا...

بشارتی به من از کاروان بیارای عشقهمیشه رفتن و رفتن... ...

همه محاسبات مرا در هم ریخته ایتا یک ساعت پیشفکر می کردمماه د...

حکایت آموزنده معامله با خدا مردی داخل بقالی محله شد ، و از ب...

در حدود ۵۰ سال پیش، مردی ساده دل در کشوری به نام ایران زندگی...

پارت ۱۴- *نگهبان ها درست از زیرمان می گذرند*÷هی دازای این پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط