واااای حق

واااای حق
من وقتی بچه بودم از دامن و اینا متنفر بودم بعد ی جشن بود تو مهدکودکمون مامانم منو مجبور کرد دامن بپوشم بعد من اونجا هی اینکارو میکردم آخر زنگ زدن به مامان بابام برام شلوار بیارن😔😂
دیدگاه ها (۲)

ای خدااا😔

شیرین جان زبانو تغییر بده جیهوپ بفهمه چی نوشتی😔😂

...

درخواستی

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط