ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است

ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است
ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم.......کسی یار کسی نیست
دیدگاه ها (۳)

من که گفتم این بهار افسردنی است من که گفتم این پرست...

یه نفر آمد قرارم را گرفت برگ و بار شاخ...

مرده تو رفتی و من شدم لحظه شمارت دو قطره اشک مانده یادگار...

**گاه می اندیشم ، خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان ...

چه زیبا گفت مولانا....ای اشک اهسته بریز غم زیاد استای شمع اه...

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

شیشه ای دل را دست طفل خورد دادمطفل را هرکس محرم ساخت رسوا می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط