پارت ۱۳:
پارت ۱۳:
مادر یوری به یوری گفت :《الان وقت اینه که بهم ثابت کنی که تو دختر منی نه اون چیزی که اونا در موردت فکر میکنن.》
یوری نفس عمیقی کشید و به سمت مردها رفت .
اعضا همگی کتک خورده و بی جان بر زمین افتاده بودن.
یکی از مردها گفت :《گور بابای همه شما که تازه به دوران رسیده این ،کل زور و قدر شما نازنازی ها اندازه آبجی کوچیکه منم نیست .》
دیگری خواست حرف بزند که متوجه شد که شخصی پشت سر او ایستاده اما وقتی برگشت کسیو ندید .
یوری میتونست وزن خودش رو کنترل کنه و تمرکز بالایی داشت و بر روی شانه مرد استاده بود و یه مقدار آرد که درون کاسه بود را به سر و صورت مردهای دیگه پاشید .
مادر یوری به یوری گفت :《الان وقت اینه که بهم ثابت کنی که تو دختر منی نه اون چیزی که اونا در موردت فکر میکنن.》
یوری نفس عمیقی کشید و به سمت مردها رفت .
اعضا همگی کتک خورده و بی جان بر زمین افتاده بودن.
یکی از مردها گفت :《گور بابای همه شما که تازه به دوران رسیده این ،کل زور و قدر شما نازنازی ها اندازه آبجی کوچیکه منم نیست .》
دیگری خواست حرف بزند که متوجه شد که شخصی پشت سر او ایستاده اما وقتی برگشت کسیو ندید .
یوری میتونست وزن خودش رو کنترل کنه و تمرکز بالایی داشت و بر روی شانه مرد استاده بود و یه مقدار آرد که درون کاسه بود را به سر و صورت مردهای دیگه پاشید .
- ۹۸۰
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط