به نام مادر

به نام مادر...


امروز برای تو نوشتم مامان ،
واسه تو که خیلی وقتا خستگیاتو ندیدم ،
نگاه مهربونتو ندیدم ،،
واسه تویی که اینقدر هوامو داشتی
تا بفهمم تنها زنی که
باید بهش تکیه کنم تویی...

تنها پادشاه قلبم تویی...
و فقط تویی که هروقت
دست رو سرم میکشی از
رو صداقت و عشقه.

مامان
این روزا از چین کنار چشمات میترسم
از بزرگ شدن خودم
و پیر شدن تو میترسم

از اینکه موهات سفید شه میترسم...

آره میترسم چون
میخوام تاابد کنارم باشی ،

شاه خانما باشی و
کسی باشی که
با نگاهت دلم آروم بشه..

مامان
پیر نشو،
خسته نشو
غمگین و دلخسته نشو
شاد بمون ،
قشنگ من
فدات بشم ،
خسته نشو..
دیدگاه ها (۹۷)

صد سالتم که باشه ...خونه ی مادرت ...خانه پدری ...تنها جاییه ...

این خانه چیزی را کم دارد. . .مثل بودنتهوایت. . این خانه تو ر...

هر کجا احساسی...دونه ی الماسی...نم نم بارانی...بارش لرزانی.....

بـانــو...روزهایی را همبرای خــودت زنــدگــی کنبرایِ خــودت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط