باز کـن ! فــرق نـــدارد چـــه شــرابــی بـاشـــد

باز کـن ! فــرق نـــدارد چـــه شــرابــی بـاشـــد

از در مــســجــد و مــیــخــانــه نـبایــد تــرســیـد

راز بــد مـســت شــدن در خـُـم می پـنهان است

سر بکش ! از دو ســه پـیـمانــه نباید ترسـیـد

بگذر از مــردم ســجـّـاده نـشـیــنی کـه هــنـوز

نرسـیــدنــد بــه ایـــمـــان ِ "نـبـایـد ترســیـد"

عـاقــلان اهـل سکوت اند اگر حـرفی نـیـســت

از هــیاهــوی دو دیــوانـه نــبــایـد تــرســیــد

گاهــی از حــادثــه ای تــلــخ گـــذشــتــم امّــا

گـاهــی از هــیـچ تـریــن حادثه بـاید تــرسـیــد !

مـن از آن روز کـه قـومم به شب آلـوده شـود

و خــدا حــکــم به طــوفــان نـکــند می ترسم

نـه کـه از بـوسه ی معـشـوق بـتـرسم ! هرگز !

از گـنـاهـی که پـشـیـمـان نـکــند مــی ترسـم !

مــن از این زنـدگی ِ ســـخـت اگــر آخرِ کـار

مــرگ را ســـاده و آســان نکــند می تـــرســـم

هــمــه از داشــتــنِ جـان گــران مـــی تــرســند

من ولی بـیـشـتـر از بـار گــران مـــی تـــرســم

افـتـخـارم هــمــه اش زخـمِ جـگر داشـتــن اسـت

چه کسی گـفــتـه که از زخــم زبان می ترسم ؟

می رسد روز بزرگی کـه نمی دانم چیست
من از آن روز ، از آن روز ، از آن می ترسم
یاسر قنبرلو
دیدگاه ها (۱۰)

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

♨️خدا قوت به روابط عمومی بانک مرکزی!یک فیلم تقطیع‌شده را دید...

♨️خدا قوت به روابط عمومی بانک مرکزی!یک فیلم تقطیع‌شده را دید...

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

P : 27

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط