من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پی

من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی بر لب نام خدا بود،خدا شاهد ماست...بر لبت نام خدا بود مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت!عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی قلب صدپاره من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست من که تسبیح نبودم،تو چرا چرخاندی؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهایی من پیچا...

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت برمهره تنهایی من پیچان...

شعر : تسبیح من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تن...

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندیمشت بر مهرهٔ تنهایی من پیچان...

من که تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهايی من پيچا...

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی, مشت بر مهره تنهایی من پ...

من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچان...

‍ من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهایی من پی...

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهایی من پیچا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط