نازنینم از نگاهت مست مستم تو بمان
نازنینم از نگاهت مست مستم تو بمان
چشم تو ساقی شود باده پرستم تو بمان
گوشه ی دنج خیالم وعده گاه عاشقیست
بی توخالی می شود دنیای هستم تو بمان
طرح چشمان تو امید نگاهم بوده است
خط نکش بر دفترم عشق الستم تو بمان
گو به مه دیگر نتابد درحضورتو که من
آسمان را از نگاهت نقش بستم تو بمان
فصل ها را داستان رنگها دیدم ولی
چون کتابی خواندنی ماندی به دستم توبمان
تکیه گاه پیچکی در باغ بی برگی شدی
سرو باش و لحظه ی بالا و پستم تو بمان
در زمستانی ترین شبها بهاری بوده ای
از خیال رفتنت هر دم شکستم تو بمان
چشم تو ساقی شود باده پرستم تو بمان
گوشه ی دنج خیالم وعده گاه عاشقیست
بی توخالی می شود دنیای هستم تو بمان
طرح چشمان تو امید نگاهم بوده است
خط نکش بر دفترم عشق الستم تو بمان
گو به مه دیگر نتابد درحضورتو که من
آسمان را از نگاهت نقش بستم تو بمان
فصل ها را داستان رنگها دیدم ولی
چون کتابی خواندنی ماندی به دستم توبمان
تکیه گاه پیچکی در باغ بی برگی شدی
سرو باش و لحظه ی بالا و پستم تو بمان
در زمستانی ترین شبها بهاری بوده ای
از خیال رفتنت هر دم شکستم تو بمان
- ۱.۹k
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط