نشسته ام

نشسته ام
منتظر ثانیه هایی که باید بی تو بشمارم
ترس برم میدارد..
کاش شمردن بلد نبودم..
کاش نمیفهمیدم چقدر نیستی...
دیدگاه ها (۳)

همه چیز را فروختم..جز صندلی خالی کنار کلبه ام..شاید وقتی برگ...

دیشب ترا بوسیدمت وقتی که چشمت خواب بود وقتی که دنیا ، غرق د...

امسال پر از خاطره های من و توست ...تحویل نمی دهم من امسالم ر...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

مهمونی پارت ۴۲

رمان دخت من

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

سناریو(درخواستی):وقتی دختره غش می‌کنه و بیهوش میشه : نامجون:...

اون اعتمادی که من به تو داشتمهمه یک بار زیر روشد یک بار عوض ...

ا/ت : خستم کردی دیگه تحملت ندارم همش میگی اجازه نداری خانواد...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

بچه ها کاش می شد سازنده اکتیویژن رو مثل سگ بزنم حالا چرا؟داخ...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط